رسالت قرآن و پیامبر (ص)۱
رسالت قرآن و پیامبر (ص)
مقدمه مترجم
در زمانى كه در عراق بوديم سالى چند بار در نجف اشرف و كربلاى معلّى، زيارتهاى مخصوص حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام و حضرت ابى عبدالله الحسين عليه السلام مانند غدير و مولود در نجف و نيمه رجب، و نيمه شعبان، و اربعين در كربلا اتّفاق مى افتاد كه در اين ايّام هزاران نفر از ارادتمندان و شيعيان اهل بيت عصمت و طهارت از كشورهاى خليج و هند و پاكستان و ايران و افغانستان و آفريقا و سوريه و لبنان و ساير نقاط جهان به نجف و كربلا آمده و براى اظهار محبّت و مودّت و دوستى به حضرت اميرالمؤمنين و سيّدالشهداء عليهماالسلام به زيارت مى پرداختند.
و چون حضرت آيةالله العظمى مجاهد آقاى حاج سيّد محمد شيرازى دام ظلّه، هميشه در فكر بودند كه بتوانند هديه اى معنوى از براى آن جمعيّت انبوه تقديم نمايند، لذا در هر مناسبتى كتاب مختصرى تأليف كرده و بعد از چاپ، هزاران نسخه آن را به صورت جزوه به مردم هديه كرده تا اينكه با وظايف خود، اسلام و تشيّع، برنامه هاى مذهبى و خاندان عصمت و طهارت (ع) بيشتر آشنا شوند.
اين كتاب مختصر كه در روز بعثت حضرت محمّد صلى الله عليه وآله نوشته و پخش شده است در باره چگونگى پياده كردن قوانين اسلام و احكام قرآن به دست امين وحى خدا يعنى خاتم انبياء صلى الله عليه وآله نوشته شده است...
اميدواريم مسلمانان جهان بااقتدا به رهبر و نجات دهنده آنها در دنيا و آخرت يعنى حضرت رسول صلى الله عليه وآله و اهل بيت اطهارش (ع) برنامه ها و دستورالعملهاى حضرتش را در زندگانى پياده كرده، و آن را زنده كنند تا دو مرتبه عزّت و سعادت از دست رفته خود را يافته و با تمسّك به قرآن و عترت، پروردگار متعال نظر لطف و مرحمت به آنها بيفكند، و از گرفتاريها و بدبختيها و استعمارگران شرق و غرب رهائى يافته و به خوشبختى دو جهان نائل گردند.
به اميد روز پيروزى اسلام بر كفر جهانى و پياده كردن احكام اسلام و ظهور حضرت مهدى آل محمٌد(عجل الله تعالى فرجه الشريف) و سرافرازى مسلمانان جهان. آمين ربّ العالمين.
سيد على فالى
الحمد لله ربّ العالمين، والصلاة والسلام على محمّد و آله الطاهرين.
نزول قرآن
در بيست و هفتم رجب1387 هجرى چهارده قرن بر بعثت حضرت محمّد صلى الله عليه وآله رسول بزرگوار اسلام مى گذرد.
در اين روز اوّلين سوره قرآن كريم بر پيامبر نازل شد، البتّه قرآن يك مرتبه كامل از طرف پروردگار متعال (به بيت المعمور) كه در آسمان مى باشد نازل شد، ودر ماه مبارك رمضان در قلب پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله اين وحى آسمانى جايگزين شد، كه خداوند در قرآن كريم اشاره مى فرمايد: (شهر رمضان الّذى أنزل فيه القرآن) ماه رمضانى كه قرآن در آن نازل شد.
و مى فرمايد: (انّا أنزلناه فى ليلة القدر) ما آن را در شب قدر (بر قلب پيامبر) نازل كرديم، كه همه مسلمانان مى دانند كه شب قدر افضل ترين شب ماه مبارك رمضان است، پس از آن در ظرف بيست و سه سال كم كم و آيه آيه توسّط امين وحى خدا يعنى جبرئيل بر حضرت رسول صلى الله عليه وآله نازل شد، كه ابتداى نزول آن در (غار حراء) در مكه مكرّمه در بيست و هفتم ماه رجب، سيزده سال قبل از هجرت پيامبر صلى الله عليه وآله به مدينه منوّره بود، در وقتى كه حضرت رسول صلى الله عليه وآله در آن غار مشغول عبادت و راز و نياز با پروردگار خويش بود.
در اين اثنا جبرئيل از طرف خداوند از آسمان نازل شد، و به حضرتش خطاب كرد و گفت: بخوان.
حضرت محمد صلى الله عليه وآله فرمودند: چه بخوانم؟
جبرئيل گفت:
(بسم الله الرحمن الرحيم، اقرأ باسم ربّك الّذى خلق، خلق الانسان من علق... تا آخر سوره).
به نام پروردگار بخشنده مهربان، بخوان به نام خداوندى كه خلق كننده است، و انسان را از علقه (نوعى كرم كه با چشم ديده نمى شود) خلق كرد.
مانند چنين روزى خداوند به بشر، بزرگترين هديه خود را تقديم كرده و مهم ترين دستورالعمل را از براى يك زندگانى سعادت بخش در دنيا، كه انسان با عملكرد آن به عظيم ترين راه سعادت ابدى يعنى بهشتى كه عرض آن به عرض آسمانها و زمين است خواهد رسيد، و آن نزول قرآن كريم بوده از طرف پروردگار براى دستورالعمل بشر.
اين كتاب، بر محبوب ترين و بزرگوارترين پيامبر خدا نازل شده كه ايزد متعال درباره عظمت او در يك حديث قدسى مى فرمايد: (لولاك لما خلقت الأفلاك).
(اگر وجود پرجود تو را نيافريده بودم، زمين و آسمان و ديگر افلاك را هم خلق نمى كردم).
لذا، بر مسلمانان است بطور خصوص و بر ساير بشر است عموما كه اين روز بزرگ را جشن گرفته، و به همديگر دست برادرى و اخوّت داده، و با همّت و اتّحاد بيعت خود را با رسول بزرگوارشان تجديد كرده، و عهد و پيمان بندند كه دوباره به كتاب آسمانى خود، يعنى قرآن كريم برگشته و احكام آن را دستورالعمل زندگانى خود قرار دهند، تا انشاءالله دو مرتبه شخصيّت از دست رفته اسلامى خود را به دست آورده و استعمارگران غاصب و دشمن اسلام و انسانيّت را از بين برده و بتوانند با همّت والاى خود و انفاس قدسيّه پيامبرشان، و عمل كردن به فرمانهاى آن بزرگوار و كتاب آسمانيش بارديگر به اسلام عزيز برگشته و با سعادت و خوشبختى يك دولت اسلامى هزار ميليونى تشكيل داده، و دنيا را از شرّ و كفر شرق و غرب نجات داده، و مستضعفان دنيا را به سعادت دنيا و آخرت كشانند.
ختم نبوت و تعيين اوصيا
پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله خاتم انبياء است، و بعد از او خداوند متعال پيامبرى نخواهد فرستاد، و دين اسلام تا ابد و تا قيام قيامت دين جهانيان خواهد بود.
و هركس بعد از حضرت رسول (ص) ادّعاى پيامبرى كند دروغگو و دجّال است، و هر حكمى غير از احكام اسلام بر مردم جهان عرضه شود تمام باطل است، چه آنكه از طرف پيامبران قبل از اسلام باشد، و چه از طرف بشر، چون حكم خدا بر تمام احكام برترى دارد، و ممكن نيست كه عقل بشرى بتواند بهتر از آن را بياورد.
حضرت محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم كه آخرين پيامبر خدا است، از نواده هاى اسماعيل ذبيح الله فرزند حضرت ابراهيم خليل الرحمان عليهماالسلام مى باشد، و افضل تمام بشر على الاطلاق است، و او پيامبر بود در وقتى كه حضرت آدم عليه السلام ميان گل و آب بود.
حضرتش از براى هدايت بشر مبعوث شد تا نمايانگر راه آنها به خير دنيا و سعادت آخرت باشد، و مى فرمايد:
(انّما بعثت لأتّمم مكارم الأخلاق).
من مبعوث شدم تا متمّم تمام خوبيها شوم، و مردم را به اخلاق پسنديده دعوت كنم.
اوّلين ازدواج پيامبر با يك زن باشخصيّت و پاكدامن و اصيل و پرهيزكار به نام (خديجه كبرى) بود، و در آن وقت عمر شريف حضرت بيست و پنج سال بود، و خداوند از ثمره اين ازدواج اولادى به او عطا فرمود كه يكى از آنها دختر بزرگوار او بى بى دو عالم صديقه كبرى حضرت فاطمه زهرا سيّده زنان عالم عليهاالسلام است كه نسل و ذرّيه حضرتش ازايشان مى باشد، و او مادر حسن و حسين عليهماالسلام و بقيّه خلفاى برحقّ حضرتش مى باشد، كه اگر بخواهيم در شخصيّت ايشان سخن بگوئيم احتياج به يك كتاب جداگانه دارد، و همين براى عظمتش كافى است كه او (معصومه) است، و اسلام صحيح و اصيل، از طرف او و فرزندانش به جهانيان رسيده است.
عمر شريف حضرتش به چهل سالگى كه رسيد رسما از طرف پروردگار متعال به پيامبرى مبعوث شد، و سيزده سال در مكه مكرّمه بود و مردم را به سوى خداپرستى دعوت مى كرد، و در اين راه از قوم و قبيله خود و بقيّه مردم آن ديار جز اذيّت و ناراحتى چيزى نديد، و آنقدر بر او ظلم و ستم روا داشتند كه مى فرمايد:
(ما أوذى نبىّ مثل ما أوذيت): (هيچ پيامبرى به اندازه من از قوم خود اذيّت و آزار نديد) ولى در مقابل به آنها دعا مى كرد و مى فرمود:
(اللّهم اهدِ قومى، فانّهم لا يعلمون): (پروردگارا، قوم مرا هدايت كن و از تقصير آنها بگذر، چون نادان مى باشند).
ولى هرچند آنها را نصيحت كرد و به يكتاپرستى دعوت كرد، نتيجه نداشت بلكه كينه و دشمنى آنها به حضرت رسول صلى الله عليه وآله بيشتر شد، تا اينكه تصميم به قتل حضرتش گرفتند و ايشان ناچار مكٌه مكرٌمه را ترك كرده، و راهى مدينه منوٌره گشتد، كه قبلاً بذر اسلام را در آن شهر پاشيده، و عدّه اى پيرو اسلام گشته بودند.
لذا، مسلمانان آن ديار مقدم حضرت را گرامى داشتند و با استقبال گرم مسلمانان و مردم آنجا روبرو شدند. حضرت با فعّاليّت شبانه روزى خود و يارانش در مدينه اساس حكومت اسلامى را پايه ريزى كردند، و با سخنرانيهاى گرم خود كه توأم با آيات قرآنى بود، مردم را به اخوّت و برادرى دعوت كردند، و با اتّحاد و اتّفاق و پيروى از دستورات خداوند، از تنبلى و پستى و جنگ و دشمنى با يكديگر نجات دادند، و توانستند با نيروى ايمان و نقشه هاى حكيمانه پيامبر صلى الله عليه وآله در اندك زمانى، مكّه معظّمه و بعد هم جزيره عربستان را به اسلام دعوت كنند، و بعد هم نقشه جهانى كردن اسلام را پياده نمايند. بعد از ده سال تبليغ و خدمت مسلمانان به بزرگترين تمدّن آن روز دست يافتند، ولى در اثر سمّى كه يك زن يهودى در غذا به خورد آن حضرت داد، روح بزرگش به عالم اعلى پرواز كرد، و در هنگام وفات عمر شريفش شصت و سه سال بود.
قبل از وفات از براى خودش به امر پروردگار متعال دوازده وصى و خليفه تعيين كرد، كه يكى پس از ديگرى زمام امور مردم را به دست گيرند، و آنها را به راه راست و اسلام صحيح هدايت گردانند، و فرمودند: هركس از خطّ آنها دور شود، و راهى غير از راه آنها انتخاب كند، گمراه است. خلفاى آن حضرت عبارتند از:
1 ـ اميرالمؤمنين علىّ بن ابى طالب عليه السلام
2 ـ حضرت امام حسن عليه السلام
3 ـ حضرت امام حسين سيدالشّهداء عليه السلام
4 ـ حضرت امام زين العابدين سجّاد عليه السلام
5 ـ حضرت امام محمّد باقر عليه السلام
6 ـ حضرت امام جعفر صادق عليه السلام
7 ـ حضرت امام موسى كاظم عليه السلام
8 ـ حضرت امام على بن موسى الرضا عليه السلام
9 ـ حضرت امام محمد جواد عليه السلام
10 ـ حضرت امام على هادى عليه السلام
11 ـ حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام
12 ـ حضرت امام حجّة بن الحسن العسكرى عليه السلام
كه ايشان، يعنى امام دوازدهم زنده و از انظار مردم غائب است هم چنانكه حضرت رسول صلى الله عليه وآله و بقيّه ائمّه عليهم السلام اطّلاع دادند، كه در آخرالزمان در وقتى كه مشيّت خداوند تعلّق گيرد ظاهر خواهد شد، و دنيا را بعد از آنكه پر از ظلم و جور شده، پر از عدل و داد خواهد كرد.
پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله و دختر بزرگوار و عالى مقامش حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام، و اين دوازده حجّت خدا بر مردم كه نام برديم معصوم مى باشند، و هيچ گناه و خلافى از آنها سر نخواهد زد، از هر بدى و زشتى منزّه مى باشند، و خداوند در باره آنها فرموده است:
(انّما يريد الله ليذهب عنكم الرّجس أهل البيت ويطهّركم تطهيرا).
يعنى: (خداوند مى خواهند شما اهل بيت عصمت و طهارت را هميشه از بديها پاك و منزّهتان گرداند) لذا فضائل و كمالات آنها به حدّ اعلى مى باشد، كه دردنيا بيش از آن قابل امكان نيست، و آنها از سوى پروردگار داراى تمام علوم و فضائل و خوبيها مى باشند، و بر تمام بشر واجب است كه از آنها پيروى كنند، چون پيروى از آنها پيروى از پروردگار است، و مخالفت با آنها مخالفت با خدا و سرپيچى از احكام و دستورات اوست.
حضرت رسول الله صلى الله عليه وآله پيروى خلفاى دوازده گانه خود را با قرآن برابر دانسته و به مسلمانان فرموده است:
(انّى تارك فيكم الثّقلين كتاب الله و عترتى أهل بيتى، ما ان تمسّكتم بهما لن تضلّوا بعدى أبداً، و أنهما لن يفترقا حتّى يردا علىّ الحوض).
يعنى:
من در ميان شما دو گنجينه سنگين و پرارزش را گذاشته ام:
يكى: كتاب خدا.
و ديگرى: عترت و اهل بيت خودم (كه مفسّر قرآن و احكام آن مى باشند).
اگر به اين دو گنجينه گرانبها متمسّك شويد، بعد از من گمراه نخواهيد شد.
و اين دو از هم جدا نمى شوند تا اينكه نزد حوض كوثر، بر من وارد شوند.
بهترين دستور، و بهترين تطبيق كننده
قرآن، داراى بهترين دستورات و احكام الهى است، و پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله بهترين تطبيق كننده اين دستورات بودند.
دانستن يك نظام صحيح كه بتوان بشر را به آن دعوت كرد، و آن را با عقل و ادراك بشرى نزديك ساخت، امرى است بسيار مشكل، ولى نظامى كه گرفتاريهايش نسبتا كم باشد، و به راه صحيح نزديك باشد از مشكل ترين امورى است كه حكما و فلاسفه را متحيّر ساخته، و هميشه به فكر فرو برده است. از زمان قديم هركس كه آمده و دستور العملى براى بشر ساخته بعد از مدتى به مشكلات برخورد كرده و از همه لحاظ احتياج به اصلاح داشته، و با زمانى توافق مى كرده، ولى با پيشرفت علوم و تمدّن بعد از مدّتى، قابل تطبيق نبوده است.
لذا، هميشه عقلا و مفكّرين جهان در هر زمان و هر مكان، كنفرانسها تشكيل مى دهند و جلسات طولانى دور هم جمع مى شوند، و شبها و روزهاى فراوانى را باهم به بحث و بررسى امور مى پردازند، تا شايد بتوانند نظام صحيحى از براى مردم بياورند، و آن را دستورالعمل زندگى قرار دهند، و فكر مى كنند:
چه نظامى از براى مردم و حكومت صحيح است؟
چگونه بايد اقتصاد مملكت تنظيم شود؟
چه دستوراتى از براى حلّ امور قضائى و مشكلات آن بهتر است؟
وضع ارتش، پليس و كارمندهاى دولت بايد چگونه باشد؟
چگونه بايد با فساد و دزدى و زورگوئى مقابله كرد؟
و همچنين نسبت به تمام شئون مربوط به مملكت و يا ملّت، خانواده، تجارت، كشاورزى، صنعت، فرهنگ، و تربيت و غيره...
ولى اگر انسان عميقا اسلام را مطالعه كند، و برنامه هاى آن را بداند، و بتواند آن طور كه خدا و پيامبر و ائمّه اطهار دستور داده اند به آن عمل كند، خواهد دانست كه تنها راه نجات از بدبختيها و گرفتاريها قرآن است، كه داراى بهترين قوانين و احكام از براى بشر است، و افضل، و اكمل، و صحيح ترين دستورالعملى است كه ممكن نيست كسى بتواند مانند آن را تا روز قيامت بياورد.
اين، يك امر طبيعى است، چون قرآن از لحاظ دستور و قانون به حدّ كمال رسيده است، و آن را خدائى كه خود خالق بشر است، براى آنها انتخاب كرده، و اگر ممكن بود قانونى بهتر از اين در دنيا اجرا شود، خدا همان را از براى بندگانش مى فرستاد.
لذا قوانين بشرى، در مقابل قرآن، تمام ناقص و غير قابل قبول است.
قرآن، نظام و برنامه خدا و خالق هستى و كائنات است، او بشر را آفريده، و احتياجات بندگان خود را از روزى كه آنها را روى زمين خلق كرده تا قيام قيامت مى داند، و او به بندگان خود رؤوف و مهربان است، و در مقابل دستورهايش هيچ احتياجى به ثروت و جاه و مقام ندارد، لذا در دستورهاى قرآن تمام عناصر كمال موجود است كه آن عبارت است از:
علم منظّم پروردگار به تمام امور، و احتياج نداشتن مطلق او به بندگان، و مهربانى او نسبت به بشر.
اما ساير نظامها كه از فكر و مغز بشر درست شده، هرچند كسى كه اين نظامها را مى گذارد و از براى بشر وضع مى كند، مجرّد از منافع شخصى و فرصت طلبى باشد، ولى ممكن نيست كه از روحيّه هاى افراد بشر و ريزه كاريهاى كائنات اطّلاع داشته باشد، مخصوصاً نسبت به نسلهاى آينده، و پيشرفتهائى كه قطعاً در آينده انجام خواهد شد.
لذا، اگر نظرى به قوانين جهان امروز اندازيم، خواهيم ديد هميشه مانند كشتى در طوفان است، و هر روز يك قانون جديد مى شود، و قانون قبلى را نقض مى نمايد، لذا هميشه مشاكل روى هم متراكم و زياد مى شود و گرفتاريها و بدبختيهاى مردم افزوده مى شود... اين از يك سو.
از سوى ديگر احساسات و عواطف و دلبستگيها و ديگر انگيزه هاى بشرى لابد و حتماً اثرات خود را در قانون گذاران خواهد گذاشت، هرچند كه آنها منزّه و متّقى باشند، و كمترين اين احساسات، در زندگى و محيط و عادات و تقاليد و طرز تربيت و فرهنگ آنها مى باشد، آيا ممكن است انسان خود را از تمام اينها تهى كند، و قانون گذار شود؟
اضافه بر اين، ادلّه علمى كه مقايسه و مقارنه كردن ميان نظام هاى بشرى، و قوانين عاليه قرآن است مى گويد، هيچ نظامى شبيه نظام آسمانى نيست، و هرچند نظامهاى خوب جهان امروز كه بعد از هزاران انقلاب و آزادى و زحمات طاقت فرسا به وجود آمده با اسلام مقايسه شود، باز هم افضل و اكمل و بهتر آن در قرآن كريم است، و به اين حقيقت فلاسفه و حكماى غرب كه هيچ ربطى به اسلام ندارند اعتراف كرده اند.
اين نسبت به قرآن.
ولى نسبت به حضرت رسول عاليقدر و بزرگوار اسلام صلى الله عليه وآله ، اگر نظرى در تاريخ مفصّل جهان از روز خلقت تا امروز بنگريم، مردى ديده نشده كه در كارها و رفتار و كردارش حتّى شباهت به حضرت محمّد صلى الله عليه وآله داشته باشد، دينى را از براى بشر بياورد كه ميان زمين و آسمان را ربط دهد، و خواسته هاى روحى و جسمى بشر را برآورده سازد، و ميان عقل و عاطفه انسانى موافقت ايجاد كند، و دنيا و آخرت را از براى سعادت بشر جمع كند، و بتواند آن را بر مردم تطبيق كرده، و خودش از طرف پروردگار مؤسّس دين و دولت آنها شود.
در وقتى كه وضع مردم و سرزمين حجاز طورى بود كه اين كار در آنجا از سخت ترين امور به شمار مى آيد، چون از طرفى وضع جهانى آن روز اقتضا نداشت كه پيامبر بتواند چنين كارى انجام دهد، و مردم آن ديار از لحاظ تمدّن متأخّرترين مردمان، و از لحاظ وحشيّت همين بس كه كودكان خود را زنده به گور مى كردند، و در ميان دو ابرقدرت نيرومند آن روز، يعنى فارس و روم قرار گرفته بودند.
آيا مانند پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله وسلّم مثل و مانندى سراغ داريد كه بتواند يك چنين محيطى و چنين مردمانى را به اوج عظمت و سرافرازى رساند كه جهان فارس و روم از براى آنها سر تعظيم فرود آورند؟
پس بر مسلمانان ـ و غير مسلمانان ـ يعنى كسانى كه ادّعاى تمدّن و دانش مى كنند - واجب است كه قرآن را دستورالعمل خود قرار دهند، و بر تطبيق احكام و قوانين آن، از حضرت محمد صلى الله عليه وآله و اهل بيت اطهارش پيروى نمايند، و بدانند كه اسلام با معجزه بر مسلمانان تطبيق نشده، بلكه با گامهاى دقيق پيامبر عزيز اسلام صلى الله عليه وآله پياده شد، و تا به حال موجب اعجاب و تحسين بزرگان جهان مى باشد.
ادامه دارد......................