رسالت قرآن و پیامبر (ص)۲

ازتالیفات آیت الله العظمی مرحوم سید محمد شیرازی (قدس ره)

 آيا ممكن است اسلام مجدداً حكمفرما شود؟

 آيا ممكن است اسلام دو مرتبه برگردد، و برنامه هاى رهائى بخش آن پياده شود؟

 سؤالى است بر لبهاى همه كسانى كه منتظر جواب مى باشند... و اكثرا در جواب كلمه (نه) (ممكن نيست) (نمى شود) (با دنياى روز قابل تطبيق نيست) و غيره را مى شنوند، ولى اين جوابها يا از جهل و نادانى به اسلام است، و يا مغرضانه است، اينها دليل مى آورند:

1 ـ اسلام تطبيق نشد، و احكام آن پياده نشد، مگر در يك دورانهاى كوتاه، مانند دوران حضرت رسول صلى الله عليه وآله و بعضى از خلفاى طاهرين و معصوم آن حضرت، و امّا در ساير دورانها فقط اسلام لفظى بود، و هيچ كس آن را تطبيق عملى نمى كرد، و در تاريخ مشاهده مى كنيم كه در دوران اكثر خلفاى اسلامى، و كاخهاى امرا و رؤسا و شبه آن از اسلام خبرى نبود، بلكه هميشه به مقدّسات اسلامى اهانت شده و بر ضدّش عمل مى شده، پس به عقيده ما دينى كه حكّامش اين چنين به آن رفتار مى كردند، قابل تطبيق نيست.

2 ـ قوانين و دستورات اسلامى بسيار سخت و دشوار است، آيا ممكن است در امروز قانون غلام و كنيز را تطبيق كرد؟ يا قانون بريدن دست دزد را؟ و آيا خمس و زكات از مردم گرفتن از براى اقتصاد سنگين مملكت اسلامى كافى است؟ و مى شود ماليات زور و باطل را از مردم نگرفت؟

 اين بحثها و مجادلات هيچ واقعيتى ندارد، و برگشت اسلام به زندگى مردم بسيار آسان تر از بقاى قوانين و زندگى باكفر است، و مثال برگشت اسلام به جامعه مانند سفر به هواپيما، و غير اسلام از ساير نظامها، مانند سفر با چهارپايان است، پس هر وقت ما به اسلام برگرديم به هدفمان زودتر خواهيم رسيد.

 و بايد دانست كه اين آيا، آياها تمام از حلقوم استعمارگران پخش مى شود، كه مى دانند اگر مسلمانان بيدار شوند و دو مرتبه اسلام را زنده كنند، آن آقائى و عزّت و شوكت ازدست رفته خود را يافته، و همين غربيها، جيره خوار و زير دست آنان خواهند گرديد.

 امّا اينكه مى گويند اسلام تطبيق نشد، مگر در يك دوران كوتاه، اين گفتار خلاف واقع است، چون كه ظاهر عمومى كشورهاى اسلامى در تمام تاريخ اسلام و حكومت آن اسلامى بوده، منتهاى امر، خليفه و يا امير هتك حرمت اسلام مى كرده، و در وضع شخصى خود و حاشيه و اطرافيانش بوده، و اين بى حرمتيها را اكثر رؤساى بقيّه مبادى و اديان هم دارا مى باشند، مانند نظامهاى دموكراسى، كه رؤسايش اكثرا مستبدّ و هتك قوانين را مى كنند، ولى كشور از حالت دموكراسى بودن خارج نمى شود، و غرض ما از اين كلام صبغه و نظر عمومى اسلام بوده، به اين معنا كه:

 دستور عمومى در قضاوتها قرآن و سنّت پيامبرصلى الله عليه وآله بوده، و مردم در احكام پيرو قرآن و دستورات آن بوده اند، خلاف امروز كه دستورالعمل در تمام كشورهاى به ظاهر اسلامى از غرب و يا شرق مى آيد، و ابدا در احكام از اسلام و قرآن اسمى نيست.

 امّا اينكه مى گويند: قوانين اسلام سخت است، خلاف واقع است، بلكه برعكس بسيار آسان است، اگر هر مسلمانى به قوانين اسلامى عمل كند، و اين بحث مفصّلى است كه خواننده محترم بايد مراجعه كند به كتابهاى اسلامى و مطالعه كند تاريخ تطبيقى اسلام را (هدف از اين كلام، كيفيّت حكومت در كشور اسلامى است)، و بعد مقايسه كند آن را با كتابهاى قوانين روز، و تاريخ جهان امروز، تا به دست آورد، كدام آسان تر و به حال مردم بيشتر موافقت مى كند، و با فكر و عقل بيشتر سازش دارد.

 اگر بخواهيم وارد بحث افتخارات اسلام و تفصيل آن شويم بايد يك بحث مفصّلى را شروع كنيم، كه آن با اين كتاب مختصر مناسب نيست، ولى اشاره اى به آن مى كنيم.

 قانون غلام و كنيز در اسلام، غير از قانون حكمفرماى در جهان بوده، كه (لنكولن) آن را ملغى نمود و از بين برد، بلكه قانون اسلام بهترين حلّ مشكل از براى اسراى جنگ كفّار با مسلمين بود.

 ولى بنده و كنيز در دنياى غرب يك مهر عارى بر پيشانى انسانيّت و بشر بود، كه اسلام آن را از روز اوّل رفض كرد، پس افتخار از بين بردن بندگى براى اسلام است نه (لنكولن).

 قانون بندگى در اسلام اين است كه هر دولت باطلى كه بدون دليل و سبب، يعنى فقط دشمنى و عداوت، آن را وادارد كه با مسلمانان جنگ كند، اگر مسلمانان عده اى از آنها را در جنگ اسير كنند، حاكم و رئيس دولت اسلامى مخيّر و آزاد است كه:

1 ـ بر او منّت نهد، و او را آزاد گرداند.

2 ـ از او تاوان و فديه بگيرد، و آزاد گرداند.

3 ـ او را بنده گرداند ـ الى غير ذلك ـ.

 هريك از اين حكمها را مى تواند بر حسب صلاح و حكمت انجام دهد.

 و بندگى يك نوع جريمه و اهانتى است از براى اسير كافر تا اينكه چشم زخمى از براى بقيّه كفّار شود، و ديگر بيهوده با مسلمانان، دشمنى نكنند، و به كشورهاى آنها يورش نبرند، و ديگر اينكه اگر اسير زندانى شود، گذشته از اينكه بايد خرج غذاى او را داد، نيروى او هدر رفته، و ممكن است از لحاظ جسمى و روحى بيمار شود، ولى به عنوان بنده مى تواند زير نظر و سلطه مولايش آزادانه به هركار و فعّاليّت كه وارد است مشغول باشد، و خدمتگذار جامعه اسلامى قرار گيرد.

 آيا اين كار بهتر از آن نيست كه اسير را كشته و يا زندانى گردانند؟ و فعّاليت و نيروى او كوبيده شود؟

 و امّا اگر او را آزاد گذارند، ممكن است ازاو كارهاى خطرناك و خرابكارى سر زند، و يا چون حمايت و پشتوانه اى ندارد كشته شود، و يا اينكه مفاسد ديگرى مانند جاسوسى از براى دشمن، و غيره انجام دهد، ولى وقتى زير نظر يك شخص با شرايط مخصوص قرار گيرد به عنوان بنده، مقيّد گرديده و نمى تواند در دولت اسلامى خرابكارى و يا جاسوسى و كار خلافى انجام دهد.

 و من حاضرم جوابگوى هركسى باشم كه در اين قانون، و آن حدودى كه اسلام مقرّر كرده از براى اسير، حلّ بهترى ارائه دهد؟

 امّا قانون (بريدن دست دزد) تاريخ نشان مى دهد كه اين قانون، دزدى را از كشورهاى اسلامى و مردم آن از بين برد و نفى كرد، و در مدّت دو قرن كامل فقط در دولت اسلامى چند دست بريده شد، و حال بايد از هر انسان باوجدان و منصفى سؤال شود آيا اين بهتر است يا اينكه دزد را مدّتى در زندان گذاشت، و با دزدهاى ديگر آشنا شود، و تازه شيوه و راه جيب برى و دزدى را بهتر ياد گيرد، و بعد از آزادى دو مرتبه با فوت و فنهاى بهترى به كار دزدى ادامه دهد، و افراد ديگر هم جرأت دزدى كردن پيدا كنند؟ چون مجازات زندان براى افرادى كه نفس آنها شرور و پست است چيز مهمّى نيست، لذا مى بينيم هر روز دزدى رو به ازدياد است، ديگر چگونه مى گويند كه بريدن دست دزد، كارى زشت و ناپسند است، ولى نمى گويند آدم كشى زشت است، با اينكه قوانين جزائى از براى بعضى از جريمه ها قانون اعدام را گذاشته است؟

 ديگر اينكه اينها فكر نمى كنند در جهان امروز چه جرمها، و آدم كشى هائى انجام مى گيرد، از براى دزدى، و چه قدر افراد بى گناه هرساله به قتل مى رسند براى اينكه دزدان اموال آنها را سرقت كنند و يا اگر كشته نشوند چقدر عليل و زخمى موجود است كه از براى دفاع از ثروت خود به دست دزدان آسيب ديده اند، چرا اين كارها و جرمها را محكوم نمى كنند؟ ولى قانونى كه اسلام از براى اصلاح جامعه قرار داده، و آن هم بعد از شروط فراوان، آنقدر مورد هجوم قرار مى گيرد، آيا اين غير از دشمنى مغرضانه به قوانين اسلامى چيز ديگرى است؟

 امّا خمس و زكات:

 هردو، از دستورات بسيار خوب و افتخارآميز اسلام است.

 چون كه مالياتهاى اسلامى فقط در اين دو به اضافه خراج و جزيه منحصر است، با اينكه هميشه پول در دولت اسلامى زياد بوده، چون برنامه هاى اسلامى براى (كيفيّت صرف مال) بسيار منظّم مى باشد، و اين سه مطلب كه مختصراً در باره آنها صحبت شد، احتياج به يك كتاب مستقل دارد، تا اين مختصر در آن شرح داده شود، و فقط بايد دانست كه ماليات غير از اينها در اسلام نيست، چون اكثر امور مملكت اسلامى را مردم خود اداره مى كنند، و چون دولت اسلامى مردمى است لذا احتياج به ماليات ندارد، بلكه اكثر كارهاى اجتماعى را مردم خود انجام مى دهند، و دولت فقط بايد ناظر باشد كه خلاف شرع رفتار نكنند و به كسى اجحاف نشود، و مسلمين پيش روند.

راه برگشت اسلام به زندگى چگونه است؟

اين سؤال را هميشه اكثر مسلمانان بيدار كه شيرينى احكام اسلام را درك كرده اند، و مى دانند كه تمام مشاكل مسلمين از اين است كه از چارچوب اسلام خارج گشته اند... مى نمايند، و عدّه اى از مفكّرين و نويسندگان اسلامى، جواب اين سؤال را داده اند، ولى آنچه به فكر مى رسد آن است كه راه برگشت به اسلام بسيار سهل و آسان است، به شرط اينكه افراد قدرتمند و بانفوذ و شخصيّت هاى متديّن مسلمانان در كشورهاى اسلامى پياده كردن آن را به عهده بگيرند.

 اوّلين قدم اين است كه دانشگاههاى ما كه تمام قوانين وضعى شرق و غرب را در باره حقوق و قضاء تدريس مى كنند، آن را مبدّل به تدريس قوانين اسلامى نمايند، و اگر قوانين اسلامى جاى قوانين كفرآميز و ساختگى بشرى را بگيرد، نظام مملكت كم كم اسلامى خواهد شد، چون دانشگاه حقوقى و قضائى خود مركز نورافشانى تمام دستورها و نظامها است، لذا اگر تبديل شود، نظام مملكت تبديل خواهد شد، و اين اوّل كار خواهد بود.

 امّا نسبت به كيفيّت و چگونگى اين كار، بايد عدّه اى داوطلبانه خود را وقف اسلام كنند، و شب و روز مشغول فعّاليت شوند، و مسلمانان را از خواب غفلت بيدار كرده، و تشويق عمل به دستورهاى اسلامى و قرآن نمايند، و هروقت ملّت خودشان اسلام را بخواهند و حلاوت احكام آن را درك كنند، مى شود با هم متّحداً قيام نمايند، و از مسئولين خود بخواهند كه در كشورهاى اسلامى بايد قوانين اسلام پياده گردد، و اين كار نبايد فقط به زبان گفته شود، بلكه از براى تطبيق آن بايد همگى اصرار ورزند، و نبايد از كار خسته شوند، و هرچند زمان طولانى لازم داشته باشد، بايد با صبر و حوصله، و در پنهان و عيان، سعى كنند، تا وسائل پيروزى بر حكمفرمايان را فراهم سازند، آن وقت خواهند ديد كه پياده شدن قوانين اسلامى چقدر آسان است، چون كار كردن مسالمت آميز ولى با اصرار، و تهيّه كردن وسائل پيروزى و استعداد ملّت قطعاً انسان را به هدف و مقصود مى رساند، و تاريخ شاهد قول و گفته ما مى باشد، چه در دوران قبل و چه در حال، البتّه معلوم است كه افرادى كه به اين كار مهم، و اين قيام مقدّس دست بزنند، بايد در راه هدف مقدّس خود، خون بدهند، زندان بروند، شكنجه تحمّل كنند، تا اينكه به هدف برسند.

 كما اينكه حضرت رسول صلى الله عليه وآله از براى پياده كردن اسلام، تمام اين مشاكل را خود و يارانش تحمّل كردند، و همچنين اهل بيت طاهرينش، ائمّه دوازده گانه ما، كه خلفاى برحقّ او بودند، و دختر طاهره اش حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها، همه نوع شكنجه ها و اذيّت و آزارها را از براى اسلام عزيز و واقعى تحمّل كردند، ولى درنتيجه پيروز شدند و توانستند اسلام حقيقى را تا حال نگه دارند، و به ما برسانند، و از انحرافات دور سازند.

 پس ما هم اگر واقعا پيرو معصومين عليهم السلام هستيم بايد فعّاليت كنيم تا اسلام را نگهدارى كرده، و دستورات آن را پياده كنيم، خصوصاً در اين دوران كه قوانين كفر در رگهاى اجتماع ما ريشه دوانيده، و مانند سرطان شده است، و ريشه هاى اصيل اسلامى را از تمام زندگانى ما قطع كرده اند، و مسلمانى ما فقط اسمى بر زبانها مانده، و بعضى عادات و احكام آن را فقط اجرا مى كنيم، و اگر وضع ما چنين باشد، قطعاً در نسلهاى آينده اصلا خبرى از اسلام نخواهد بود، و اگر ما امروز احساس اين مسئوليّت را نكنيم عاقبت بدى در دنيا دچار نسلهاى آينده مان خواهد بود، و خود ما عاقبت بدى در آخرت، در مقابل محكمه عدل پروردگار خواهيم داشت، چون پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله فرموده است: (كلّكم راع و كلّكم مسئول عن رعيّته) يعنى: شما مسلمانان تمام بايد مانند چوپانى باشيد كه مسئول حفظ گوسفندان خود است.

 اميدواريم كه تمام مسلمانان در باره اسلام و قرآن، احساس مسئوليّت كرده، و هركس باندازه خود فعّاليت نمايد براى اعلاى كلمه لااله الاّالله، محمّد رسول الله، كه آن فقط توسّط پياده كردن احكام اسلام عملى خواهد شد.

 از بين بردن يأس و نااميدى

 مهمترين چيزى را كه ما بايد براى رسيدن به هدفمان كه، تطبيق احكام اسلام و زنده كردن دستورات آن است، از بين ببريم (يأس و نااميدى است) كه متأسّفانه مانند ديوى بر جامعه اسلامى دوستدار احكام قرآن، سايه افكنده... اين يا از تلقين غرب و شرق است و يا جهل به واقع، و يا از حسن نيّت – چون كه بعضيها مى بينند كه اسلام از تمام كارها و برنامه هاى اجتماعى و اقتصادى و فرهنگى ما دور شده، لذا مأيوس شدن از كار يك امر طبيعى گشته - و همگى از برگشت دستورات اسلام به جامعه اسلامى و تطبيق آن بر مسلمانان نااميد مى باشند، و اين يك راه سدّى مقابل مسلمانان ايجاد كرده، كه آنها حتّى كوچكترين قدمى از براى تأسيس حكومت اسلامى و پياده كردن احكام آن برنمى دارند، و مثل آنها مانند خانواده اى است كه عزيزترين فرد آنها بيمار گشته، و هرچه از آنها دارو و پزشك مى طلبد آنها فقط غصّه مى خورند، چون همگى از شفاى او مأيوس گشته اند، و از بهبودى او دست شسته اند، آيا اين كار سبب نزديكى مرگ او نمى شود؟ ولى اگر همگى فعّاليت كنند و باهم فكر كنند و به بيمار اهتمام دهند، شايد پزشك فهميده و دانشمندى پيدا كنند كه مرض را تشخيص داده و با يك داروى شفابخش، بيمار عزيز آنها را از مرگ قطعى نجات دهد، ولى چه بايد كرد؟ از بين بردن يأس از قلبهاى مأيوسين كار آسانى نيست، و تنها اسلام است كه از دست پيروانش شاكى است و مى نالد، ولى آنها منتظر مرگ و از بين رفتن آن مى باشند، چونكه از زنده شدن و برگشت به زندگانى مسلمانان نااميد شده اند، بلكه ممكن است با بعضى وسائل و انديشه هاى صحيح، علماى نفس چاره اى از براى اين كار پيدا كنند، كه مهمترين آن:

1 ـ در هر مجلس و محفل و جلسه اى كه تشكيل مى دهيم (يأس) را سرزنش كنيم، و مردم را بيدار كرده، و شرافت اطمينان و رجاء و اميد كه ضدّ يأس است دردلها جايگزين نااميدى گردانيم، و بدانيم در هر قدم كه براى سربلندى و تطبيق احكام خداوند برداريم، پروردگار پشتوانه ماست، همچنان كه در قرآن كريم مى فرمايد: (ولا تيأسوا من روح الله، انّه لا ييأس من روح الله الاّ القوم الكافرون)، يعنى: هيچوقت از رحمت پروردگار مأيوس نگرديده، و مأيوس نمى شود از رحمت خدا، مگر قوم كافران، اين رحمت همان يارى خداوند است به عاملين در راهش.

2 ـ بايد انسان فكر كند كه خداوند متعال به هركس كه او را در راه اسلام و تطبيق دستورات او يارى كند، نصرت خواهد داد، چنان كه مى فرمايد:

 (ان تنصروا الله ينصركم و يثبّت أقدامكم) يعنى: اگر شما خدا را يارى كنيد، او هم شما را يارى مى كند، و در هدفتان ثابت قدم خواهيد شد، پس پشتوانه ما بسيار قوى خواهد بود، اگر واقعا هدفمان خدا و نصرت دين او باشد.

 ديگر اينكه تمام نظامها و مبادى جهان از براى تطبيق و پياده كردن آن دولتها به دشوارى و مشكلات برخورد مى كنند، و تطبيق اسلام مشكل تر از بقيّه نظامها نخواهد بود، مخصوصاً كه كشورهاى ما، در ظاهر اسلامى است، و اكثريّت مردم مسلمان مى باشند، و محبّ دستورهاى اسلامند، و اسلام بزرگترين پشتوانه را در نفوس اجتماع دارد.

3 ـ بايد انسان مراجعه و مطالعه كند، تا تاريخ تأسيس اسلام را كه چگونه پيامبرصلى الله عليه وآله كار را شروع كرد بداند، آن وقت يأس و نااميدى را كنار گذاشته، و به آن حضرت اقتدا كند، و مشغول تبليغ و فعاليّت شود، تا انشاءالله بزودى به نتائج پرثمر كارها برسد.

4 ـ مغول، دولتهاى اسلامى را غزو كرد، كه اوضاع آن روز، مانند غزو فكرى امروز غربيها بود.

 باز هم مى بينيد چگونه دو مرتبه جهان اسلام، به پاى خويش استقامت و قيام كرد، و همچنين ساير قيامهاى ضدّ اسلامى و مشاكلى كه از براى مسلمانان پيش آمد، مانند جنگهاى صليبى و غيره، كه عاملانش در سر داشتند اسلام را ريشه كن كنند، ولى مانند ابرى بود كه به آسمان آمد و از بين رفت، و دو مرتبه نور اسلام برگشت و مسلمانان با فعّاليّت هرچه بيشتر خرابكاريهاى دشمن را از بين برده، و مانند آن بود كه هيچ بلائى به سر اسلام نيامده، و اگر بنا به اختصار نبود، جمله اى از حكايات تاريخى را نقل مى كردم، تا اينكه اميد و رجاء در قلوب مسلمانان از براى كار و فعّاليّت و برگشت به اسلام زياد شود، و همگى انشاءالله دست به دست هم داده و بتوانيم يك حكومت واحد اسلامى در جهان تشكيل دهيم.

ادامه دارد....................