رسالت قرآن و پیامبر (ص)۳

   ازتالیفات آیت الله العظمی مرحوم سید محمد شیرازی (قدس ره)

تقويت نيرو در مقابل دشمن

 لازم است بر كسانى كه در راه خدا و قرآن گام بر مى دارند و فعّاليت مى كنند، بدانند كه واجب است در مقابل كفّار و مشركين و دشمنان اسلام هميشه بايد خود را نيرومند و قدرتمند گردانند، و سعى كنند تمام انواع سلاحهائى را كه دشمن به كار مى برد فراهم نمايند، تا اينكه دشمن هميشه در هراس باشد، و بداند كه با يك كشور قوى و نيرومند روبرو است، و اگر چنين نباشد، با زور سر نيزه و قدرت تمام معادن و خيرات ما را مى برند، و ما در مقابل مانند بنده ذليل،  بايد تماشا كنيم، و اگر كوچكترين حركتى انجام دهيم در نطفه خفه خواهيم شد. لذا دولتهاى اسلامى بايد سعى كنند، تمام انواع سلاحهاى دنياى روز را به هر قيمتى كه شده خود، در ممالك خويش تهيّه و فراهم سازند، و مغزهاى متفّكر جوانان مسلمان را به كار اندازند، و از هوش سرشار آنها استفاده كنند، تا انشاءالله از دولتهاى كفر قدرتمندتر شوند، و اگر جدّا مسلمانان به اين فكر بودند خداوند آنها را يارى مى كرد، و از غربيها پيش افتاده بودند، چونكه فكر جوانان ما قطعا از افكار آن مغزهاى الكلى بيشتر كار مى كند، ولى آنها از همان مختصر فكر و هوش و علمشان استفاده مى كنند، و ما در خواب غفلت فرو رفته ايم، و اگر هم افرادى در ما نبوغ كنند به دست همان كفّار مى سپاريم، كما اينكه عدّه بسيارى از متفكّرين و مخترعين و مبتكرين اروپا از جوانان مسلمان كشورهاى اسلامى مى باشند، ما بايد خود مخترع شويم، و در مقابل شرق و غرب، عرض اندام كنيم نه اينكه هميشه دستمان به سوى آنها دراز باشد، و هميشه ثروتهاى هنگفت از براى خريد اسلحه به آنها بپردازيم، و باز هم زير دست و مستضعف باشيم، و هر وقت دشمن اراده كند سلاح ندهد، و با يك چشم بر هم زدن، ما را از بين ببرد.

 پس بايد هميشه در فكر بود كه نيرویمان با دشمن مساوى باشد، آن وقت با نيروى ايمان كه هميشه كمك و پشتوانه ما خواهد بود، پيروزى قطعى نصيبمان خواهد شد، البتّه اين كلام بر طبق موازين طبيعى مى باشد، كه خداوند از براى اين جهان قرار داده است، و الاّ نتيجه عمل و فعّاليّت بسيار بعيد به نظر مى رسد، و وضع ما، در مقابل دشمن مانند توپ فوتبال خواهد بود كه به هر طرف كه بخواهند با پا مى زنند.

 انسان مجاهد، دائماً بايد قول پروردگار متعال را به نظر آورد، آنجا كه مى فرمايد: (انّا لننصر رسلنا والّذين آمنوا فى الحياة الدّنيا و يوم يقوم الأشهاد) ما فرستادگان خود، و كسانى كه به آنها ايمان آورده اند، يارى خواهيم كرد، در دنيا و در آخرت. و هميشه بايد به ياد داشت كه چگونه اسلام با عدّه مختصر كمى به پا خاست و پيشرفت كرد، اين امور، و اين طرز فكر، باعث مى شود كه اميد انسان از براى كار كردن و برپا ساختن حكومت اسلامى زياد گردد، و بايد همچنين در مقابل آيات اميد و پايدارى و استقامت قرآن، آيات ديگر را هم در نظر گيرد و تطبيق كند، خداوند متعال مى فرمايد:

 (و أعدّوا لهم ما استطعتم من قوّة) در مقابل كفّار تا آن اندازه كه برايتان امكان دارد نيرو جمع آورى كنيد، و مى فرمايد:

 (يا ايّها النبىّ حرّض المؤمنين على القتال) اى پيامبر، مؤمنين را برجنگ با كفّار تشويق كن.

 و بايد بدانيم كه چگونه حضرت مسيح عليه السلام وقتى به اندازه كافى يار و ياور نداشت، يهوديها به گفته خودشان بر او مسلّط شدند و او را خواستند اعدام كنند، ولى خداوند متعال به طرز، معجزه آسائى ايشان را نجات داد و به طرف آسمان پرواز كرد و هنوز هم به عقيده ما مسلمانان زنده و در آسمان چهارم مكان دارد، و روايات زيادى از پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله رسيده كه حضرت عيسى عليه السلام در وقت ظهور امام زمان حضرت حجّة بن الحسن المهدى (عجل الله تعالى فرجه)، در آخرالزمان به طرف زمين خواهد آمد، و يكى از ياران و ياوران امام زمان (عجل الله تعالى فرجه) خواهد بود، ولى يهوديها بعد از آنكه خيال كردند كه او به چوبه دار آويخته و اعدام شد، پيروان او را تا سيصد سال تعقيب كرده، و آنها را به انواع شكنجه ها كشيده، و از شهر و ديار خود دربدر مى كردند، و همچنين بود حالت پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله در ابتداى اسلام، كه ياوران و پيروان او هنوز كم و ضعيف بودند، به انواع شكنجه ها مبتلا، و عدّه اى از آنها زير شكنجه جان دادند، و مى خواستند خود حضرت را به قتل برسانند، تا اينكه مجبور شدند از آن ديار هجرت كنند، مسلمانان به حبشه هجرت كردند، و بعد از آنكه پيامبر از دست مشركين نجات يافت و به مدينه منوّره هجرت كرد، مسلمانان ديگر هم به او ملحق گشتند، و آن حضرت در مدينه كم كم وسائل پيشبرد و پيروزى را آماده كرد و مسلمانان تقويت يافتند، و دشمن نتوانست حضرتش را از بين ببرد.

 در آن روز و آن زمان، حضرت توانستند وسائل جنگى و تبليغاتى خود را تقويت كنند، به اندازه اى كه در مقابل كفّار ايستادگى نمايند، البتّه مسلمانان از لحاظ نيرو و سلاح ضعيف تر از كفّار، ولى از لحاظ نيروى ايمان و تبليغاتى بسيار روحيّه قوى و ارزنده اى داشتند، و حضرت رسول صلى الله عليه وآله كمبود سلاح را با تقويت نيروى ايمان در مسلمانان، و نقشه هاى دقيق جنگى و روشهاى فكرى صحيح كامل گرداند.

ولى امروزه، متأسّفانه هيچ نسبتى ميان نيروهاى كفر و اسلام نيست (البتّه نه از لحاظ كميّت، ممكن است كسى خيال كند كه ما عدد مسلمانان را كه يك ميليارد مى باشد مى گوئيم)(1) از جهت كيفيّت سخن مى گوئيم، كه وسائل جنگى كفّار به اوج عظمت نيروئى رسيده، و آنها مى توانند در يك مدّت كوتاه جهان را نابود گردانند، ولى وسائل و قواى ما مسلمانان با كمال تأسّف بايد بدون پروا گفت در بعضى اوقات زير صفر مى باشد، و اين امر براى هيچ مسلمانى پوشيده نيست.

 چرا ما مسلمانان بايد يك جنبه اسلام را كه نماز و روزه و خمس و حج و غيره مى باشد بگيريم، و جنبه ديگر آن را كه مقابله با كفّار و جمع آورى نيرو و سلاح است ترك كرده باشيم، و هيچ به فكر آن هم نيستيم كه حيات ما، رهبرى ما، اسلام ما، قرآن ما، شخصيت ما، آبرو و حيثيت، تمام مربوط به آن است كه در مقابل شرق و غرب بتوانيم ايستادگى كنيم، و تهيّه وسائل نيروى خودمان را به دست جوانان و مخترعين و متفكّرين خود تهيّه كنيم.

 يكى از دوستانم قبل از مدّتى از يكى از كشورهاى آفريقائى آمده بود و با تأثّر مى گفت (اگر حالت مسلمانان به همين گونه كه من در آنجا ديدم ادامه پيدا كند قطعاً كمتر از نيم قرن ديگر اسلام در آفريقا محو خواهد شد) بعد گفت: چون مسيحيان در آنجا رخنه كرده اند و در هريك از شهرهاى آنها چهار بنياد خيرى تأسيس كرده اند:

1 ـ دبستان، از براى فرهنگ و عقيده كودكان

2 ـ كليسا، براى دعوت به مسيحيّت و عبادت مردم

3 ـ بيمارستان، براى معالجه بيماران

4 ـ يك بنياد خيرى از براى كمك به فقرا و محرومين جامعه آفريقائى كه كمكهاى خود را بدون مقابل در اختيار مردم مى گذارد.

 البتّه تمام اين خدمات در مقابل يك چيز است، و آن دست كشيدن از اسلام و قبول كردن مسيحيّت است (يعنى پيروى كردن صد در صد مردم از غرب و استعمارگران، و تبعيّت از آنها مى باشد).

 آيا بعد از اين تبليغات و فعّاليتها راهى مى باشد كه اسلام در آنجا رشد و نمو نمايد؟ با اينكه هيچ يك از اين بنيادهاى اساسى را ما مسلمانان در آنجا نداريم؟

 خلاصه: نيروهاى كفر و گمراه كننده از دو جهت داراى بزرگترين قدرت مى باشند، يكى مادّى، و ديگرى تبليغاتى، و ما، در مقابل آنها داراى هيچ يك از آنها نيستيم، مگر به شكل خيلى مختصر و ضعيف (يا اينكه كشورهاى اسلامى داراى منابع سرشار مادّى و انسانى مى باشند، ولى متأسّفانه چون اكثر سران كشورهاى اسلامى سرسپرده غرب و يا شرق مى باشند، لذا اين منابع را استعمارگران به ثمن بخس از دست آنها خارج كرده، و بعد منافع همان منابع اسلامى را از براى نابودى اسلام و مسلمانان بكار مى گيرند) بدين جهت ما بايد اين دو نيروى فوق الذكر را در خودمان تقويت نمائيم، يا اينكه از لحاظ كميّت كمتر امّا از لحاظ كيفيّت بيشتر باشد، پس لازم است از براى مبلّغين و مجاهدين و خدمتگذارانى كه مى خواهند در راه رسيدن به حكومت اسلامى و برگشت اسلام كوشش كنند، و مسلمانان را دو مرتبه به حكم قرآن دعوت كنند، و دستورات اسلامى را پياده گردانند، هيچوقت خود را گول نزنند، كه فقط بااميد به هدف خواهند رسيد، و بگويند چون پروردگار متعال پشتيبان و ياور ماست پس هيچ قدرتى در مقابل اسلام نمى ايستد.

 آيا خداوند نفرموده است:

 (كلاً نمدّ هؤلاء و هؤلاء، من عطاء ربّك، و ما كان عطاء ربّك محظورا).

 يعنى: هريك را مدد مى كنيم (اهل حق و باطل را) از بخشش پروردگارت، و بخشش پروردگارت باز داشته نخواهد شد.

 البتّه لطف و مرحمت پروردگار بر مسلمانان و كافر، و متديّن و بى دين، و بر سر همه مى باشد.

 چون دنيا را خداوند براى امتحان بندگانش قرار داده، و در اينجا هيچ كس را از لطف و كرمش محروم نمى گرداند.

 و چون دوره امتحان است، لذا از لحاظ لطف باران رحمتش بر سر تمام بندگانش مى بارد.

 و در آخرت هركس به نتيجه عمل خود خواهد رسيد.

تقويت نفس و روح

 در فصل گذشته متذكّر شديم كه پياده كردن احكام اسلام در جهان و جامعه، احتياج به كار و كوشش افرادى مجاهد و مخلص دارد، البتّه بايد گفت افراد هيچ وقت نبايد مأيوس گردند، و اگر ديدند كه مردم به آنها اقبال نمى كنند، بگويند چون زحمات ما به جائى نمى رسد، پس بايد از كار و كوشش و جهاد و فعّاليّت دست برداشت.

 اين، در واقع گول زدن خود، و فرار از كار است، با اينكه كار دسته جمعى قطعاً از براى رسيدن به هدف بهتر است و زودتر انسان را به پيروزى مى رساند، ولى بايد دانست كه حاصل جمع كارهاى فردى، كار اجتماعى مى باشد، و نهرهاى آب جارى ايجاد نمى شود مگر از چشمه هاى كوچك، و دريا از قطره هاى باران، و تاريخ بسيار نشان داده كه كارهاى فردى هسته اوليّه اش از فكر يك نفر شروع شده و در آخر به نتيجه و هدف رسيده، بعد از اينكه فرد فرد، به كار جذب شدند، ولو بعد از مرگ فرد اوّل كه بنيان گذار آن فكر و هدف بوده است.

 لذا، بر هريك از مسلمانان واجب است كه كار فردى را شروع كرده، و به اندازه توان و همّت و كوشش خود، مردم را از براى پياده كردن دستورات اسلام، و احكام قرآن دعوت كنند، گرچه در اين راه ياورى نداشته باشند مگر ايزد متعال، و گرچه كارش بسيار كوچك هم باشد، بر هر مسلمان واجب است كه به اندازه توان و نيروهاى خود در اين راه قدم بردارد، و هميشه بايد سخن رسول اكرم صلى الله عليه وآله به حضرت امير مؤمنان على عليه السلام را به ياد داشته باشد، كه فرمودند:

 (يا على، لأن يهدى الله بك رجلاً واحدا، خير لك ممّا طلعت عليه الشمس).

 يا على، اگر خداوند متعال توسّط تو، يك مرد را هدايت نمايد بهتر است از براى تو، از آنچه آفتاب بر او مى تابد، چون اسلام اجر و ثواب هدايت يك انسان را در آخرت و نزد خدا، بيشتر از ارزش تمام منظومه شمسى مى داند، كه از جمله آن زمين و خيرات و معادن و ثروت فراوان آن است كه غير از خداوند كسى اندازه آنها را نمى داند.

 اگر يك فرد، واقعاً خود را از براى اسلام وقف كرده باشد و شبانه روز كار جدّى و مستمرّ انجام دهد، چه بسا بتواند بزرگترين خدمت بنيان گذارى يك حكومت اسلامى را به عهده بگيرد، و اگر هدفش واقعاً خدا باشد و در اين راه هميشه او را در نظر داشته باشد، و تقوى و پرهيزكارى را در راه رسيدن به هدف در پيش گيرد، قطعاً خداوند هم او را كمك و يارى خواهد كرد.

 يكى از علماى ايران، كه خدا يار و ياورش باشد، خود نقل مى كرد كه تصميم گرفتم در مقابل مدارس دولتى كه اكثر برنامه هايش از غرب و يا شرق مى باشد، و در آنها از اسلام هيچ خبرى نيست، بلكه برنامه هاى ضدّ اسلامى مانند تشويق بى حجابى، و نظريّات داروين در آنها تبليغ مى شود، مدارس اسلامى تأسيس كنم.

 اوّل از يك اطاق در منزل خودم شروع كردم، و حال با گذشت ربع قرن، بحمدالله مدارس دينى ما، در ايران داراى پنجاه هزار دانش آموز مى باشد، از پسر و دختر.

 و در لبنان، يكى از علما همّتش را در اين گذاشت كه كتابهائى در باره اهل بيت عصمت و طهارت بنويسد، و ولاى مردم را به خاندان حضرت رسول صلى الله عليه وآله محكم گرداند، و با اين عمل خود، توانست وجهه لبنان را تغيير دهد، و مردم را از تشيّع لفظى به تشيّع عملى كشاند.

 از اين مثالها زياد است، كه هميشه يك فرد فعّال توانسته در جامعه اثرات خوبى را بگذارد، همان طورى كه غربيها مشغول فعّاليّت مى باشند تا جوانان ما را از دين و اسلام دور سازند، ما هم بايد با همان راه و روشها جوانان خود را به طرف اسلام سوق دهيم، و فكر آنها را از لحاظ دينى تقويت نمائيم.

 فرد فعّال و مجاهد هميشه بايد نفس و روح خود را تقويت كند، و خيال نكند كه نمى تواند به افراد مجاهد و بزرگ برسد، بلكه هميشه همّت گمارد و تصميم بگيرد و نيرو صرف كند، تا انشاءالله به هدف و مقصود خود برسد، و تصميم او طورى باشد كه سعى نمايد نتيجه عملش را مهمتر از بزرگان پياده كند، چنانكه شاعر مى گويد:

 انّ فريدون لم يكن ملكــا         ولم يكــــن بالعبير معجونا

 جاد و أعطى، فنال مرتبة          فجد و أعطى، تكون فريدونا

 فريدون، از روز اوّل، پادشاه نبود، و با عنبر و بوهاى خوش هم او را معجون نكرده بودند، ولى او از سخاوت و دست بازى به اين مرتبه رسيد، تو هم سخى شو، تا فريدون شوى.

 پس افراد فعّال كه توانسته اند بزرگترين خدمات را به اسلام كنند، هيچكدام ملائكه آسمانى نبودند، بلكه آنها هم يك فرد و بشر بودند، ولى نفس خود را تقويت كردند و شخصيّت خود را با فعّاليّت و خدمت بالا بردند، تا اينكه به درجات عاليه نائل گرديدند.

 و هر فردى مى تواند به آنها اقتدا كند، اگر دوست دارد به اسلام و برگشت حكم قرآن در كشورهاى اسلامى خدمت كند.

 تقوى از مهمترين عوامل پيروزى

 شاعر مى گويد:

 شكوت الى وكيع سوء حـظّى          فأرشـدنى الى ترك المعاصـى

 و علّله بـأن العـلــــم فـضـل         و فضــل الله لا يؤتـى لعاصى

 به وكيع (كه يكى از علما بود) از بدشانسى خود شكايت كردم.

 او مرا نصيحت كرد كه ديگر گناه نكنم.

 و گفت: علم و دانش موهبتى است از جانب خدا.

 و اين فضل و موهبت به گناهكاران داده نمى شود.

 شايد سخت ترين شرط از براى تطبيق اسلام چه از براى يك فرد و چه از براى تمام مردم (تقوى) و خدا را در هرحال به ياد داشتن در هر كوچك و بزرگى باشد، و اين شرط اساسى پيروزى انسان است.

 در اين راه ولو بعد از زمانى طولانى - كما اينكه از مشكل ترين امور، كه پروردگار متعال در دفع عداوت مى فرمايد:

 (لا يلقّاها الاّ الّذين صبروا، ولا يلقّاها الاّ ذو حظّ عظيم).

 به آن نمى رسد مگر صابران، و جز صاحبان بهره بزرگ.

 و در مثال آمده: (فاقد الشى ء لا يكون معطيا له) كسى كه خود داراى چيزى نيست نمى تواند آن چيز را به ديگران ببخشد، پس كسى كه مى خواهد اسلام را پياده كند بايد اوّل نفس خود را با تقوى مسلّح گرداند، و شب و روز مواظب آن باشد، و در هر حركت و سكونى و قول و عملى، و داد و ستدى، و رضايت و غضب، و شبيه آن، خدا را در نظر داشته باشد، و هيچ خلافى از او سر نزند، و هيچ وقت فكر تهمت زدن و يا دروغ گفتن و غيبت كردن، و دو به هم زنى و بدبينى و غرور، و تكبّر بر ديگران را نكند، و با مردم با خوش اخلاقى و تواضع رفتار كند، يعنى آنچه حقيقت اسلام است به مردم نشان دهد.

 امّا اينكه گفتيم از شروط مهم تطبيق اسلام و راه تبليغ (تقوى) است، چون كه اصلاً پياده كردن اسلام براى همين هدف است، و آيا ممكن است انسان به هدفى برسد كه خود به آن عمل نمى كند؟ ديگر آنكه چه نتيجه اى دارد كه انسان سعى كند اسلام تطبيق شود، و دستورات آن پياده گردد، ولى خود او به آن دستورات عمل نكند؟ آيا در اين وقت مصداق قول پروردگار قرار نمى گيرد كه مى فرمايد:

 (يا ايّهاالّذين آمنوا لم تقولون مالا تفعلون)؟

 اى كسانى كه ايمان آورده ايد چرا مى گوئيد آنچه را كه خود عمل نمى كنيد؟

 و در حديث آمده است: (انّ من أشدّ الناس حسرة يوم القيامة رجل دعى الى الله فقبل المدعوّ، فأدخله الله الجنّة و أدخل الداعى الى النار بتركه لما دعى اليه).

 شديدترين و سخت ترين مردم از لحاظ غم و اندوه و افسوس فراوان در روز قيامت را مردى دارا است كه مردم را به سوى خدا دعوت مى كند، و شنوندگان به واسطه سخنهاى او به بهشت مى روند، ولى دعوت كننده به سوى جهنّم روانه خواهد شد، چون او به آنچه مى گفت عمل نمى كرد، و چون كه محور دعوت به سوى خدا از براى رضايت او است، لذا مى بينيم انبياء و ائمّه أطهار عليهم السلام به غير از خدا هيچ چيزى را در نظر نداشتند، و بسيار از براى آنها ممكن بود حاكم بر مردم شوند، ولى حاضر نمى شدند، كه كوچكترين خدمتى به ظالم و يا از براى غير خداوند متعال انجام دهند، چون مى ديدند كه اين امر مى شود، ولى با مقدارى عصيان خدا ولو بسيار مختصر...

 و واضح ترين مثال كه در ذهن ما مسلمانان مى باشد، تاريخ و زندگانى پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله و خلفاى برحقّش ائمه اطهار عليهم السلام مى باشند، كه اگر مى خواستند كوچكترين كمكى به حكومتهاى زمان خود كنند، دنيا به طرف آنها روى مى آورد، و براى آنهاممكن بود به آزادى كامل بتوانند عدّه زيادى از مردم را دور خود جمع كنند، ولى همين تأييد مختصر را حاضر نشدند انجام  دهند،و از براى خود زندان و شهادت و فرار و فشار را ترجيح دادند، كه طبيعتاً از هدايت و ارشاد مردم هم محروم مى شدند، چون كه آنها مى ديدند كه محور واقعى و اساسى حركت آنها (تقوى و پرهيزكارى) است، و اگر هدايت با تقوى امكان داشت، پس به نتيجه مطلوب خواهند رسيد، و الاّ لازم بود كه تقوى را ملازم خود گردانند، و همان تقوى و حقيقت آنها بود كه تا امروز نام آنها در صفحات تاريخ به پاكى و پاكيزگى برده مى شود، و كوچكترين نقطه ضعفى در زندگانى آنان به چشم نمى خورد، ولى دشمنان آنها كه حكومت را به هزار راه نامشروع و نيرنگ و دروغ پردازى به دست مى آوردند، نامشان تا به حال و تا ابد در تاريخ سياه خواهد بود، و هميشه مردم از آنها به زشتى و پليدى ياد مى كنند.

 ديگر اينكه اسلام مطلقا اين كلام را قبول ندارد كه: (هدف وسيله را توجيه مى كند)

 و اينكه گفتيم (تقوى) از سخت ترين شروط است، مطلبى است روشن، و تسلّط بر نفس در هر مورد، خصوصاً اگر راههاى آزادى به سوى آن باز باشد، تملّق گوئيهاى مردم از يك سو، و وسوسه هاى شيطانى از سوى ديگر، هميشه با انسان باشد، خواهيم ديد كه تقوى و پرهيزكارى از مشكل ترين امور خواهد بود.

 به قول شاعر:

 نفسى و شيطانى و دنيا و الهوى***كيف الخلاص و كلّهم أعدائى؟

 نفس اماره و شيطان و دنيا و هوا و هوس.

 همه دشمنان من مى باشند، چگونه از آنها نجات يابم؟

 شيخ انصارى (قدّس سره) فرموده است:

 (عالم شدن چه مشكل، آدم شدن چه اشكل).

 و قبل از ايشان خداوند متعال خطاب عجيبى به پيامبر عظيم الشأن اسلام حضرت محمّد صلى الله عليه وآله نموده و مى فرمايد:

 (ولو لا أن ثبّتناك لقد كدت تركن اليهم شيئا قليلا، اذن لأذقناك ضعف الحياة و ضعف الممات).

 اگر نه اينكه ثبات مى داديم تو را، هر آينه نزديك بود كه به سوى ايشان (يعنى كفّار) اندكى ميل كنى، آنگاه مى چشانديم تو را دوچندان عذاب زندگى، و دو چندان عذاب مرگ را.

 و در داستان حضرت يوسف عليه السلام در قرآن كريم آمده:

 (و همّ بها لولا أن رأى برهان ربّه).

 اگر نديده بود، برهان و حجّت پروردگار خود را به خواهش او (زليخا) جواب مثبت داده بود.

 و از اين مثالها بسيار زياد است.

مقايسه بين اسلام و ديگر مكتبها

 كسى كه مى خواهد احكام اسلام را پياده كند، و نظام قرآن را به زندگانى و به جامعه بشرى برگرداند، و در تمام امور مردم را به سوى اسلام دعوت كند، بايد به دو جهت اهميّت فراوان دهد، تا مقدّمه تطبيق اسلام به دست آيد.

1 ـ جهت ايجابى، كه ترويج و نشر نظام اسلام است.

2 ـ جهت سلبى، كه مشاكل و بديهاى نظامهاى غير اسلامى است.

 امّا جهت ايجابى: پس به تأسيس مؤسّسات اسلامى و فرهنگى و ملّى به تمام انواع آن.

1 ـ بناى مساجد، و نصب بلندگوهاى تبليغاتى در آنها.

2 ـ باز كردن مدارس حفظ قرآن، و تعليم تفسير و تجويد آن، و همچنين تعليم ساير علوم اسلامى.

3 ـ باز كردن مدارس دينى در تمام شهرها و كشورهاى اسلامى.

4 ـ باز كردن مدارس براى تبليغ و تربيت مبلّغ و خطيب و اديب و غيره...

5 ـ باز كردن مدارس جديد كه شامل علوم اسلامى به اندازه حاجت و علوم روز به تمام انواع غير حرام آن.

6 ـ باز كردن مدارس ايتام، و مهد كودك، واماكن خاصّى از براى معلولين و بزرگسالان و مستمندان، و كارگاه هاى صنعتى و كارهاى دستى و غيره، از براى كسانى كه خود داراى سرمايه نيستند و يا اينكه نمى توانند از براى كار خود بازاريابى كنند.

7 ـ باز كردن درمانگاه و بيمارستان و زايشگاه، طبق قوانين اسلام، از لحاظ طبّ و پرستارى و غيره.

8 ـ گذاشتن صندوقهاى خيرى از براى برنامه هاى اسلامى و انسانى، از قبيل اطعام فقرا، و خريد لباس و پوشاك براى مستمندان و ايتام، و كمك به ازدواج جوانان، و بناى ساختمانهاى فقرا، و كمك به درماندگان و بيچارگان، و دادن سرمايه به بيكاران از براى كار، و شبه اين كارها، كه البتّه بسيار زياد است.

9 ـ تأسيس چاپخانه هاى مدرن، از براى چاپ كتابهاى اسلامى و غيره، كه منافاتى با اسلام ندارد.

10 ـ  باز كردن و تأسيس كتابخانه هاى عمومى

11 ـ  اخراج و نوشتن روزنامه و مجلات و نشريّات اسلامى

12 ـ  به وجود آوردن دوره هاى ورزشى و مسابقات اسلامى، و جلسات دينى.

13 ـ  تأسيس هيئتهاى تبليغى سيّار، و كتابخانه هاى اسلامى سيّار، و فيلمهاى اسلامى سيّار، و نمايشنامه هاى اسلامى، تا با اين روشها مردم را به سوى اسلام تشويق كرده و آنها را كم كم با برنامه هاى اسلامى آشنا گردانيم.

14 ـ  تأليف هرچه بيشتر از كتابهائى كه تمام جوانب اسلام را بحث كرده باشند، با وسعت انتشار آن به صورت مستمر، و من گمان مى كنم كه اگر ما مسلمانان ده هزار قسم كتاب بتوانيم در شؤون مختلف و برنامه هاى اسلامى تأليف كنيم، هنوز نتوانسته ايم تمام جوانب اسلامى را از براى مردم جامعه با توجه به اختلاف فهم و مستواهاى علمى آنها شرح داده باشيم.

15 ـ اقامه مجالس جشن و سوگوارى در مناسبات دينى، مخصوصاً در ايّام شهادت و ميلاد پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله و ائمّه اطهار و حضرت زهرا عليهم السلام.

16 ـ تأسيس باشگاههاى اسلامى، و نشان دادن نمايش و هنرهاى اسلامى را، بطورى كه بتوانيم جوانان خود را به آنجا دعوت كرده و از اماكن فساد و بى دينى نجات دهيم.

17 ـ تأسيس ايستگاههاى راديوئى و تلويزيونى در هر شهر، و توجيه مردم به سوى اسلام.

18 ـ تشويق كردن مردم در موسمهاى اسلامى، به اجراى برنامه آن موسم، مانند رفتن به حج و عمره، و زيارت اماكن مقدّسه، مخصوصا مراقد مشرّفه ائمّه اطهار، و تشكيل كنفرانسهاى اسلامى در ايّام زيارات مخصوصه امير مؤمنان حضرت على عليه السلام و همچنين زيارات حضرت سيدالشهداء حسين بن على عليه السلام، كه هزاران نفر از مسلمانان جهان در اين اماكن حضور دارند.

19 ـ  تأسيس دوره هاى علمى از براى ترجمه كتابهاى دينى به لغات زنده جهان.

20 ـ  تأسيس موسّسات بزرگ اسلامى از براى پخش نوار به زبانهاى مختلف و رساندن احاديث و سخنان پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله و خاندان معصومش عليهم السلام به مردم جهان.

21 ـ  فرستادن عدّه اى از جوانان خوش استعدادمان به خارج، براى كسب علوم و اختراعات و اكتشافات اروپائيان، و بعد از آن خودكفا شدن در امور خود.

 البتّه برنامه هاى ديگر مربوط به اسلام از لحاظ فرهنگى و سياسى و اقتصادى و اجتماعى بسيار زياد است، كه هركدام در واقع يك فصل بايد درباره آنها بحث كرد، ولى هدف از نوشتن اين كتاب به اختصار مى باشد.

 امّا بحث ما از لحاظ سلبى كار كردن!

 اسلام، خود يك مبدأ و عقيده است، و يك فرهنگ و تمدّن و تاريخ، و داراى قوانين تشريعى مى باشد، كما اينكه غير از اسلام هم تمام مبادى و ملل گذشته و حاضر داراى عقيده، تاريخ، تمدّن، و تشريع مى باشند، و بر همه واضح است كه زيبائيهاى هرچيز وقتى هويدا مى شود، كه مقايسه به غير شود، چون كه (الأشياء تعرف بأضدادها) (هرچيز با مقايسه ضدّش واضح و معلوم مى شود) پس اگر توانستيم مقارنه و مقايسه كنيم اسلام را در امور مختلف با بقيّه اديان و عقائد، قطعاً هر انسان عاقلى با تمام وجود و تصميم مسلمان خواهد شد، مگر اينكه معاند باشد، كه غالباً اين افراد بسيار كم مى باشند، و ضررى به اجتماع نخواهند زد، و قصد من از اين كلام اين نيست كه سلبى كار كردن يعنى هجوم آوردن و بدگوئى كردن از ساير عقايد و تمدّنها، بلكه قصد اين است كه حقايق و خرافات ساير اديان را بيان كنيم و مقايسه با حقائق اسلامى نمائيم، تا اينكه حقّ و حقيقت واقعى كه سبب سعادت و خوشبختى بشر دردنيا و آخرت مى باشد روشن گردد، و كدام شخصى است كه رغبت نداشته باشد خود و اجتماعش به سعادت و واقعيّت برسد؟ شايد تمام بشر به حقيقت دست يابند.

 ادامه دارد....................