۱۷ رمضان سالروز معجزه معراج؛
مناسبت های ماه رمضان (۱۷ رمضان)
معناي معراج
عروج به معناي بالا رفتن است. به شبي که دعا بالا رود ليلة المعراج گويند (۱) و حرکت بر روي زمين را نيزعروج مي گويند (۲) و اسار و اسراء هم به معناي راندن است يا سير درشب را گويند. بنابراين معناي معراج، سير در زمين و جهانهاي بالا و دوردست است.
داستان معراج پيامبر اکرم(ص) شامل دو قسمت است ، قسمت نخست آن سفري است با مرکبي به نام «براق»(4) از مسجدالحرام تا مسجدالاقصي و حضرت محمد (ص) در مدت کوتاهي در آن نقطه پايين
آمد ، از نقاط مختلف مسجد و «بيت اللحم» که زادگاه حضرت عيسي (ع) است ، منازل انبياءالهي و آثار و جايگاه آنها ديدن کرد و در برخي از منازل دو رکعت نماز گزارد. پيامبر(ص) اين مسير را در يکي از شبها در دوران رسالت خود در مکه و از طريق اعجاز طي کرده است، که اين قسمت را اصطلاحاً در کتابها و تاريخ " إسراء" مينامند. قسمت دوم داستان معراج، سير آن حضرت از مسجدالاقصي به آسمان ها است که ستارگان و نظام جهان بالا را مشاهده نمودو با ارواح پيامبران و فرشتگان آسماني سخن گفت ، از بهشت و دوزخ بازديد کرد و درجات بهشتيان و اشباح دوزخيان را از نزديک مشاهده نمود. (5) اين قسمت از سفر آسماني را اصطلاحاً " معراج" مينامند.
پيامبر (ص) در معراج با رموز هستي و اسرار نظام آفرينش و وسعت عالم خلقت و آثار قدرت بيپايان خداوند کاملاً واقف گشت. سپس به سير خود ادامه داد و به " سدرة المنتهي " (6) در آسمان هفتم و
جنه المأوي رسيد، و آن را سراسر جلال و عظمت پروردگار يافت. آن گاه حضرت محمد (ص) در آن جهان لبريز از نور و روشنايي به اوج شهود باطني و قرب الي الله و مقام " قاب قوسين او ادني " رسيد.، به جايي که جز خدا ، هيچ موجودي در آن راه ندارد حتي جبرئيل از حرکت باز ايستاد و گفت : به يقين به اندازه سر انگشتي بالاتر آيم ، خواخم سوخت . (7) در اين هنگام برنامه سفر وي پايان يافت و مأمور شد از همان راهي که پرواز نموده بود بازگشت نمايد. در برگشت نيز در "بيتالمقدس" فرود آمد،آن گاه روانه مکه و وطنش گرديد.
حقيقت معراج
حقيقت معراج پيامبر، سير او از مسجدالحرام تا مسجدالاقصي و از آنجا به " سدرةالمنتهي " است که از بررسي آيات مي توان به اين حقيقت دست يافت.
نخستين آيه سوره اسراء مربوط به معراج رسول گرامي صلي الله عليه و آله است.
سبحان الذي أسري بعبده ليلا من المسجد الحرام الي المسجد الاقصي الذي بارکنا حوله لنريه من آياتنا انه هو السميع البصير؛ منزه است خدايي که شبانگاه بنده خود را از مسجدالحرام تا مسجدالاقصي که اطراف آن را برکت داده ايم، برد، تا آيات خود را نشان او بدهيم؛ به درستي که فقط او شنوا و
بينا است. (8)
و در سوره نجم قسمتي از آيه هاي 18-5 مربوط به اين سفر معنوي و الهي و قسمت ديگر به حادثه نزول وحي در آغاز بعثت است.
علمه شديد القوي* ذو مرة فاستوي* و هو بالافق الاعلي* ثم دنا فتدلي* فکان قاب قوسين أو أدني* فاوحي الي عبده ما أوحي* ما کذب الفؤاد ما راي* أفتمارونه علي ما يري* و لقد رآه نزلة اخري* عند سدرةالمنتهي* عندها جنة المأوي* اذ يغشي السدرة مايغشي* ما زاغ البصر و ما طغي* لقد راي من آيات ربه الکبري
موجود نيرومندي (فرشته وحي) او را تعليم داده است اين معلم قدرتمند (به هنگام نزول وحي) در افق بالا، قد برافراشت، و براي او نمايان گرديد، سپس نزديک شد و در ميان زمين و آسمان آويزان گرديد و به قدري نزديک شد که به اندازه دو ميدان تير يا دو سر کمان يا از آن هم کمتر بود اين معلم به بنده خدا آنچه بايد وحي کند، وحي کرد، ولي آنچه را ديد دل آن را تکذيب نکرد. آيا با او در آنچه که ديده است (جبرئيل) به مجادله برمي خيزيد؟ يکبار ديگر او را نيز ديده است نزد " سدرةالمنتهي" ، نزد آن است جنة المأوي (بهشتي که جايگاه متقيان است) ، هنگامي که سدره را پوشاند، ديده منحرف گرديد و از قوانين رؤيت طغيان نکرد او بعضي از آيات خدا را ديد.(9)
آيات ياد شده در دو فراز ، اشاره به دو حادثه دارد و قدر مشترک هر دو در اين است که پيامبر جبرئيل را مشاهده نمود.
فراز نخست مربوط به آغاز نزول وحي است که در آن ، جبرئيل را در افق بالا، با قد برافراشته مشاهده نمود و به او آنچنان نزديک شد که فاصله ميان آن دو به اندازه فاصله دو سر کمان يا از آن هم کمتر شد، آنگاه فرشته وحي، آنچه را که بنا بود به پيامبر وحي کند، وحي نمود.
فراز دوم از اين آيات مربوط به معراج و رؤيت فرشته وحي در اين سير روحاني مي باشد، نه تنها او اين فرشته را نزد سدرةالمنتهي ديده ، بلکه آيات بزرگ پروردگار خود را نيز مشاهده نموده ، به طوري که چنانکه مي فرمايد " لقد رأي من آيات ربه الکبري " اين بخش از آيات مربوط به سير او در زمين نيست، بلکه به گواه اينکه جبرئيل را کنار سدرةالمنتهي ديد، و در نزد سدره، جنةالمأوي قرار دارد، طبعاً اين آيات در جهان خارج از کره زمين مي باشد.
بنابراين پيامبر صلي الله عليه و آله در سير خود دو بار آيات خدا را ديده است:
1- در سير خود از مسجدالحرام تا مسجدالاقصي
2- در سير خود از مسجدالاقصي تا سدرةالمنتهي
نکته قابل توجه اينکه قرآن آياتي را که پيامبر صلي الله عليه و آله در مسير مسجدالحرام تا مسجدالاقصي ديده، با لفظ " کبري" توصيف نمي کند در حالي که آياتي را که پيامبر در ادامه آن سير مشاهده کرده، آيات کبري معرفي مي کند و اين خود گواه بر آن است که ظرف اين آيات مختلف بوده است، آيات نخست مربوط به زمين و آيات دوم درمورد جهان خارج از اين کره خاکي بوده است.
البته در اين آيات گواهي بر اين که سير دوم به دنبال سير نخست بوده و اين دو سير، يک جا و در يک زمان انجام گرفته اند، نيست و ممکن است در دو زمان، و به صورت جدا از هم انجام گرفته باشد ولي اگر معراج جسماني و روحاني آن حضرت بيش از يک بار تحقق نپذيرفته باشد، طبعاً بايد سير دوم به دنبال سير نخست بوده و مجموعاً در يک شب انجام گرفته باشد.
با توجه به اين توضيحات مي توان به اين نتايج رسيد :
الف: مسافت اين سير آفاقي از مسجدالحرام تا مسجدالاقصي و از آنجا تا سدرةالمنتهي که جنةالمأوي در نزديکي آن قرار دارد، بوده است.
ب: زمان اين سير به گواه لفظ " اسري" که در سير شبانه به کار مي رود، شب بوده ولي چه مقدار از شب ، آيات درباره آن ساکت است. هم چنين آن گونه که ازروايات بر مي آيد اين سفر در شب هفدهم ماه رمضان سال دهم بعثت رخ داده است.
ج: مشاهده آيات باعظمت خدا ، آن هم نه همه آيات بلکه به حکم لفظ «من» در جمله «لنريه من آياتنا» بخشي از آيات خدا را مشاهده نمود.
لفظ "اسري " هرچند بازگوکننده زمان اين سير است، و اين که همگي در شب انجام گرفته است، ولي لفظ " ليلاً" به عنوان تأکيد ، هر نوع شک و ابهام را در زمان آن مي زدايد.
برخي از نويسندگان غربي به پيروي از برخي مفسران که در سيره ي رسول خدا رقم زده اند در تفسير و ارجاع ضماير آيات وارده در سوره نجم دچار اشتباه شده اند و تصور کرده اند که مقصود رؤيت خدا است در حالي که محور بحث در هر دو فراز، جبرئيل امين مي باشد و منشأ آن بي دقتي در آيات و پيروي از تفاسير سطحي است و ما براي رفع اين اشتباه بار ديگر به توضيح بخشي از اين آيات
مي پردازيم
علمه شديد القوي ؛ اين معلم داراي عقل و خرد است و در آسمان به هنگام نزول وحي قد، برافراشت.
و هو بالافق الاعلي ؛ در حالي که آن معلم در افق بالا قرار داشت.
ثم دني فتدلي ؛ آن معلم پيامبر نزديک شد و در آسمان آويزان گرديد.
فکان قاب قوسين أو أدني ؛ آن معلم به اندازه اي نزديک شد که فاصله او با پيامبر به اندازه دو کمان يا کمتر از آن بود.
فاوحي الي عبده ما اوحي ؛ آن معلم به بنده خدا (پيامبر) وحي کرد آنچه را که وحي کرد.
بنابراين جز دو ضمير (علمه، عبده) که اولي به پيامبر، و دومي به خدا برمي گردد، مرجع تمام ضماير، « معلم نيرومند » پيامبر است که او را آموزش داد و وحي را آورد و احتمال دارد ضماير خصوص اين جمله به خدا برگردد يعني خدا به بنده خود وحي کرد آنچه را که وحي کرد.
شب ، زمان تکامل و عروج
به نظر قرآن ظرف عروج، شب است ؛ (فجر/4) چون شب ظرف زماني است كه در آن طبيعت نهان گرديده و آسمان آشكار مي شود.
شب آن چنان در فرهنگ قرآن اهميت دارد كه خداي سبحان بدان سوگند مي خورد ؛(فجر/4) و مقام محمود و پسنديده اي را به شب زنده داران اهدا مي كند.(اسرا/79)
اين كه خداوند سبحان براي اصلاح انسان ها به سحر (بخش پايان شب) قسم ياد مي كند، از آن روست كه سحرخيزي خود سبب اصلاح بشر است. هرچند كه براي خداوند شب و روز معنا و مفهومي ندارد، ولي فرصت هاي مناسب براي انسان هايي است كه قابليت دارند تا به مقام تسبيح درآيند ، چون روز، انسان را سرگرم مي كند و به كام خويش مي كشد چنان كه در درياي خروشان طبيعت تنها شناگران هستند كه در آن غرق نمي شوند. با اين همه همان شناگران ماهر نيز ناچارند تا پايان روز در آن دست وپا بزنند تا غرق طبيعت نشوند. (مزمل/7) بي گمان تلاش و کار روزانه فرصتي باقي نمي گذارد تا انسان آرام گيرد و از مقام بي نقص و عيب تنزيهي برخوردار گردد. وقتي شب فرا مي رسد انسان از درياي خروشان طبيعت با نيروي توكل رهايي مي يابد. در سحرگاهان است كه پاها بر جاي محكم تسبيحات استوار شده و دريافت هاي آن را از ملكوت تسبيحات خداوندي به چنگ مي آورد (مزمل/6) به نظر قرآن، به دست آوردن اين دريافت ها و گفتارهاي محكم كه با عمل حضور و خلوص استوار مي گردد، در شب آسان تر است. (احزاب/71) به همين جهت است كه قرآن كه محكم ترين قول وگفتار است در هنگام شب نازل مي شود (قدر/1) و سير زميني پيامبر و عروج ملكوتي وي در شب اتقاق مي افتد.
بي شک تكامل در شب و روز امكان پذير و شدني است، ولي در شب به آساني صورت مي پذيرد زيرا انسان در شب از آشفتگي به درمي آيد و در تاريكي شبانه به آرامش روحي و رواني دست مي يابد و اين امر، خود موجب مي شود تا ارتباط او با ملكوت آسان تر شود، در اين هنگام است كه از آن
" سبح طويلي " كه در روز و در بيرون وجودي او برپاست، رهايي يافته و به حضور قلب دست مي يابد.
مشاهدات زميني رسول خدا(ص)
با توجه به آنكه معراج در نوبتهاي متعددي انجام شده و در هر كدام از اين سفرها پيامبر(ص) مشاهدات متفاوتي داشتهاند، لذا در هر فرصتي كه پيش ميآمده به فراخور شرايط صحنهاي از آن ماجراها را براي اصحاب و اطرافيان خويش ترسيم و تصوير ميكردهاند.
حضرت محمد(ص) در خانه ام هاني، براي نخستين بار، راز سفر خود را با دختر عمويش، امهاني در ميان گذاشت. سپس هنگامي كه روز آغاز گشت، قريش و مردم مكه را از اين جريان باخبر ساخت. داستان معراج شگفتانگيز پيامبر در آن مدت كوتاه كه به نظر قريش، امري ناممكن بود، همه جا پخش شد. سران قريش بيش از پيش بر محمد(ص) خشم گرفتند و بنابر عادت هميشگي خود، به تكذيب او برخاستند. از او خواستند كه وضع ظاهري ساختمان بيتالمقدس را بيان كند. آنان گفتند: كساني در مكه هستند كه بيتالمقدس را ديدهاند. اگر راست ميگويي، آنجا را تشريح كن تا ما تو را در اين خبر شگفتانگيز، تصديق كنيم.
پيامبر بزرگوار اسلام، وضع ظاهري ساختمان بيتالمقدس را براي آنان بازگو كرد. افزون بر آن، حوادثي را كه در ميانه راه مكه و بيتالمقدس و هنگام بازگشت از معراج رخ داده بود، تعريف کرد. حضرت (ص) گفت: "در ميان راه، به كاروان فلان قبيله برخوردم كه شتري از آنها گم شده بود. در ميان اثاثيه آنان، ظرف آبي بود كه من از آن نوشيدم. سپس آن را پوشاندم. در جاي ديگر به گروهي برخوردم كه شتري از آنها رميده و دست آن شكسته بود.» قريش گفتند: از كاروان قريش خبر ده. پيامبر فرمود: «آنان را در «تنعيم» (در ابتداي حرم) ديدم كه شتري خاكستري رنگ در پيشاپيش آنان حركت ميكرد. آنان كجاوهاي روي شتر گذارده بودند و اكنون به شهر مكه وارد ميشوند ."
قريش از اين خبرهاي قطعي، سخت ناراحت شدند و گفتند: اكنون صدق و كذب گفتار او براي ما آشكار ميشود. همه انتظار ميكشيدند كه كاروان چه زماني وارد شهر ميشود. ناگهان پيشگامان كاروان وارد شهر شدند. اهل كاروان، شرح قضيه را همانگونه كه رسول اكرم(ص) بازگفته بود، تصديق كردند.(10)
پيامبر از عروج مي گويد
پيامبر(ص) فرمود: من در مكه بودم كه جبرييل نزد من آمد و گفت: «اي محمد! برخيز». برخاستم و كنار در رفتم. ناگاه جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل را در آنجا ديدم. جبرئيل، مركبي به نام «براق» نزد من آورد و به من گفت: «سوار شو». بر براق سوار شدم و از مكه بيرون رفتم. به بيتالمقدس رسيدم. هنگامي كه به بيتالمقدس رسيدم، فرشتگان از آسمان نزد من به زمين فرود آمدند و مرا به داشتن مقام و منزلت ارجمند در پيشگاه خداوند مژده دادند. آنگاه در بيتالمقدس نماز خواندم.(11)
در روايت ديگر آمده است كه پيامبر اعظم(ص) فرمود:
ابراهيم خليل(ع) به همراه گروهي از پيامبران پيش من آمدند و مرا بشارت دادند. سپس موسي و عيسي(ع) آمدند. پس از آن، جبرييل دستم را گرفت و مرا بالاي صخره (سنگي در بيتالمقدس) برد و بر روي آن نشاند. ناگاه ماجراي معراج را پيش خود ديدم كه مانند آن را در عظمت و بزرگي ، هرگز نديده بودم. از آنجا به آسمان دنيا (آسمان اول) صعود كردم. آنان به من سلام ميكردند.
سپس جبرئيل مرا به آسمان ششم برد. در آنجا، انبوه آفريدگان و كروبيان (مجردات و فرشتگان و ارواح) را ديدم. سپس همراه جبرئيل به آسمان هفتم صعود كردم. در آنجا با آفريدگان خدا و فرشتگان بسيار ديدار كردم.(12)
حديث معراج
از جمله روايات مشهوري كه به معراج ميپردازد روايت اخلاقي مفصلي است كه سخنان خداوند متعال خطاب به حضرت محمد مصطفي(ص) را در بر ميگيرد. در واقع پيامهاي خداوند و سوغات رسول او(ص) از اين سفر براي مسلمانان و پيروان ايشان در همه اعصار و دورانها داراي اهميت است و به همين دليل تاکنون شرحهاي متعددي بر آن نوشته شده است.(13)
در اين روايت مفصل از برترين كردار، افراد شايسته محبت خداوند، پارساترين مردم ، ويژگي دنيازدگان، ويژگي اهل آخرت، پاداش زاهدان، ارزش سكوت ، اهميت رزق حلال ، جايگاه و اثر روزه و ويژگي عابدان و مسائلي از اين قبيل سخن به ميان آمده است.
همراهان رسول خدا
در احاديث معراج، امامان معصوم (عليهم السلام) از رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) روايت كردهاند كه فرمود: "من وقتي همهي مراحل را طي كرده از آسمانها گذشتم و به بيت معمور و نزديك سِدرة المنتهي رسيدم، بعضي از اصحابم مرا همراهي ميكردند معي أناسٌ من أصحابي آنها كه لباس نو دربرداشتند وارد شدند و آنها كه نداشتند ماندند، عدهاي را به همراه خود بردم و عدهاي به همراهم آمدند. "(14) عدهاي كه در آن مراسم، حضور داشتند، اهل بيت عصمت و طهارت و مؤمناني بودند كه به دنبال پيغمبر، آن مقام را طي كردند.
معراج از مسجد و رؤيت آيات خاص
يکي از نکات مهمي که در مورد معراج رسول اکرم (صلي الله عليه و آله) مي توان به آن اشاره کرد، اين است که معراج از مسجد شروع ميشود... من المسجد الحرام إلي المسجد الأقصي ... ، زيرا مسجد از خانههاي خاصّي است كه رفعت آن با اذن خداوند محقق است في بيوت أذن الله أنترفع (سورهي نور، آيهي 36) ؛ چنان كه در شب صورت مي گيرد، زيرا گرچه خداوند از زمين و زمان منزه است ولي عبوديت انسان در مكان هاي مقدس و در سحرگاهان جلوه بيشتري دارد و گرنه اين خصوصيات در فاعليت خداوند هيچ نقشي ندارند إنّما أمره إذا أراد شيئاً أنيقول له كن فيکون (سورهي يس، آيهي 82 )
و نيز دائم الفضل علي البريه است، همه زمين ها و زمان ها نزد او يكسان است، چون الرحمن علي العرش استوي (سورهي طه، آيهي 5 ) ؛ او بر همه چيز احاطه كامل دارد، ولي مسجد از ساير اماكن ممتاز است، و به لحاظ ويژگي هاي خاص آن است كه اگر كسي به تمام معنا اهل مسجد شد، خدا او را رفعت و مقام ميبخشد، زيرا اگر خداوند بيتي را رفيع كرد اهل آن بيت را نيز رفيع ميكند.
معراج جسماني و روحاني
درباره کيفيت معراج رسول گرامي اسلام (ص) چهار نظر وجود دارد:
1- معراج پيامبر اکرم در تمام مراحل روحاني بوده است، يعني روح به صورت تخليه از جسد، اين عوالم را طي کرده است.
2- معراج پيامبر روحي بوده، اما نه به صورت تجرد از بدن، بلکه به صورت رؤيا بوده و تمام عوالم به صورت رؤيا سير شده است.
3- سير پيامبر از مسجدالحرام تا مسجدالاقصي جسماني و روحاني بوده و از آنجا به بالا به صورت روحاني بوده و اين نظريه را ابن شهرآشوب برگزيده و به علماي اماميه نسبت داده است.
4- سير حضرت در تمام مراحل جسماني و روحاني بودو همه جا را با تن و روان، سير نموده است.
نظرمشهور دانشمندان شيعه مورد چهارم است، زيرا " عبد " ، همان مجموعهي جسم و روح است كه پيامبر با هر دو و در بيداري عروج كرده است.
آياتي كه پيامبر در آن شب ديد...لنريه من اياتنا... ، نشانههاي مخصوص بود و ديدن آنها نيز، ملكوتي و با حواس باطني ، نه مُلكي و با چشم و گوش ظاهري، زيرا خداوند، آيات ظاهري را به همه بشر ارايه كرده است إنّ في خلق السّموات و الأرض و اخْتلاف اللّيل و النَّهار لَا يات لأُولي الألباب (سورهي آلعمران، آيهي 190)
اثبات معراج جسماني در محدوده حركتهاي زميني ـ مانند سير از مسجدالحرام تا بيتالمقدس و سير در مدارج آسماني و طبقات آن ـ كاملاً ممكن است و حركت بدن در قلمرو جسم زميني يا آسماني، هيچ محذور و مشكلي ندارد، زيرا همان طور که گفتيم براي صاحب اعجاز و كرامت، طيِّ آسمانها مانند پيمودن زمين سهل و آسان است و اگر جريان حمل تخت شاهانهي بلقيس و ملكه سبأ
از يمن به فلسطين، در کمتر از چشم برگرداندن ممكن است...أنا اتيك به قبل أن يرتدّ إليك طرفك فلمّا رءاه مُستقرّاً عنده قال هذا من فضل ربّي) ... سورهي نمل، آيهي 40 )
جريان سير بدني رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) در آسمانها نيز مقدور است.
بدون ترديد در معناي معراج جسماني نبايد آن قدر افراط شود كه همه امور معنوي و روحاني به صورت يك سلسله امور مادي توجيه شود، زيرا سهم معراج روحاني ـ كه بيش از معراج جسماني است ـ بايد كاملا ً درنظر گرفته شود و حفظ حدود هر يك از معراج جسماني و روحاني به اين است:
1- رسول گرامي اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) در جميع حالات عروج و سير، داراي بدن و در حال بيداري بوده است.
2- پيامبر در سر تا سر سير و معراج، عالم طبيعت را به طور كلي رها نكرد؛ بلكه جامع ملك و ملكوت همگام طبيعت بود، و اگر تك بُعدي ميبود، لازم آن يا مجرّد شدن موجود مادّي است يا مادّي شدن موجود مجرّد، و هر يك از اين دو فرض باطل است؛ زيرا محذور اجتماع نقيضين را به همراه دارد.
3- سير بدني رسولخدا (صلي الله عليه و آله و سلم) در آسمانها، به معناي خروج از عالم طبيعت نيست، زيرا آسمانهاي ظاهر ـ مانند زمين ـ موجود مادّي و طبيعي است و احكام طبيعت بر هر دو جاري است، در عين آنکه بخش تجرّد، همچنان بر حكم خود باقي است. مثلا ً اگر نماز كه تقربگاه هر پارسايي است الصلاة قربان كلّ تقى در زمين برگزار شود يا در آسمانها خوانده شود، در هر دو حال، تقرّب به خداوند ـ كه به بخش تجرد او برميگردد ـ تنها روحاني است و بدن هرگز تقرّب مكاني به خداوند نخواهد داشت. بنابراين، همانگونه كه پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) در زمينن حالات معنوي ويژه پيدا ميكرد، ولي بدن او به خداوند نزديك نميشد، معراج روحاني آن حضرت در آسمان نيز ميتواند اينگونه بوده باشد.
ولايت و معراج
مهم ترين مشاهدات پيامبر اکرم (ص) در شب معراج را بايد شهود انوار مقدسه ائمه(عليهم السلام) بدانيم كه اصحاب متعددي روايت ذيل يا مشابه آن را از آن حضرت نقل كردهاند و همانطور كه خواهيم ديد در ميان دوازده امام(ع)، حضرت مهدي(ع) جايگاهي ويژه و ممتاز دارند. ضمن اين روايات نقل شده است كه رسول خدا(ص) فرمود:
همانا خداي عزوجل در آن شب كه به گردشي شبانه برده شدم (معراج) به من وحي فرمود: اي محمد چه كسي را در زمين ميان امتت به جاي خود گذاشتي؟ ـ در حالي كه خدا خود بدان آگاهتر بود ـ عرض كردم: پروردگارا، برادرم را فرمود: اي محمد، علي ابن ابيطالب را؟ عرض كردم: بلي اي خداي من، فرمود: اي محمد من ابتدا از مقام ربوبيت نظري بر زمين افكندم و تو را از آن اختيار كردم. هيچ گاه يادي از من نميشود مگر اينكه تو نيز با من ياد كرده شوي. من خود محمودم و تو محمد؛ سپس نظري ديگر بر زمين افكندم و از آن علي بن ابيطالب را برگزيدم و او را وصي تو قرار دادم، پس تو سرور پيامبران و علي از نامهاي من است و «علي» (مشتق آن) نام اوست. اي محمد، من، علي و فاطمه و حسن و حسين و امامان را از يك نور آفريدم؛ سپس ولايت ايشان را بر فرشتگان عرضه داشتم، هر كه آن را پذيرفت از مقربين گرديد و هر كه آن را رد نمود به كافران پيوست. اي محمد، اگر بندهاي از بندگانم مرا چندان پرستش كند تا رشته حياتش از هم بگسلد و پس از آن در حالي كه منكر ولايت آنان است با من روبهرو شود، او را در آتش دوزخ خواهم افكند سپس فرمود: اي محمد، آيا مايلي آنان را ببيني؟ عرض كردم: بلي. فرمود: قدمي پيش گذار. من قدمي جلو نهادم. ناگاه ديدم علي بن ابيطالب و حسن و حسين و عليبن الحسين و محمد بن علي و جعفربن محمد و موسي بن جعفر و علي بن موسي و محمد بن علي و علي بن محمد و حسن بن علي آنجا بودند و حجت قائم همانند ستارهاي درخشان در ميان آنان بود، پس عرض كردم: پروردگار من اينان چه كسانياند؟ فرمود: اينان امامان هستند و اين يك نيز قائم است كه حلالكننده حلال من و حرامدارنده حرام من است، و از دشمنان من انتقام خواهد گرفت. اي محمد، او را دوست بدار كه من او را دوست ميدارم و هر كس را كه او را دوست بدارد نيز دوست ميدارم.(15)
پيامبر اسلام (ص) با عنايت خداوند بزرگ به معراج رفته است. هرگاه برنامه سير تاريخي پيامبر، در پرتو عنايت الهي انجام گرفته باشد، به طور مسلم تمام اين قوانين طبيعي در برابر اراده قاهره وي تسليمند، و هر آني در قبضه قدرت او هستند؛ از اين رو، چه اشکالي دارد، خدايي که به زمين جاذبه داده است و به اجرام آسماني اشعه کيهاني بخشيده، بنده برگزيدهاش را به وسيله قدرت نامتناهي خويش، بدون اسباب ظاهري و خارجي از مرکز جاذبه خارج نمايد، و اشعههاي خطرناک ماوراء جو مصون بدارد.
معجزه معراج؛ حاصل عبوديت خالص رسول اکرم (ص)
سفر معنوي معراج از رخدادهاي شگفت انگيز در صدر اسلام براي شخص پيامبر اکرم (ص) است که به عنوان يکي از معجزات آن حضرت بوده و عقل بشري از درک حقيقت آن ناتوان است. اين سفر ملکوتي در سايه عبوديت و بندگي خالصانه نبي مکرم اسلام (ص) حاصل شده است و آيات و روايات بسياري، با عظمت و شکوه ازآن ياد مي کنند.
معناي معراج
عروج به معناي بالا رفتن است. به شبي که دعا بالا رود ليلة المعراج گويند (۱) و حرکت بر روي زمين را نيزعروج مي گويند (۲) و اسار و اسراء هم به معناي راندن است يا سير درشب را گويند. بنابراين معناي معراج، سير در زمين و جهانهاي بالا و دوردست است.
داستان معراج پيامبر اکرم(ص) شامل دو قسمت است ، قسمت نخست آن سفري است با مرکبي به نام «براق»(4) از مسجدالحرام تا مسجدالاقصي و حضرت محمد (ص) در مدت کوتاهي در آن نقطه پايين
آمد ، از نقاط مختلف مسجد و «بيت اللحم» که زادگاه حضرت عيسي (ع) است ، منازل انبياءالهي و آثار و جايگاه آنها ديدن کرد و در برخي از منازل دو رکعت نماز گزارد. پيامبر(ص) اين مسير را در يکي از شبها در دوران رسالت خود در مکه و از طريق اعجاز طي کرده است، که اين قسمت را اصطلاحاً در کتابها و تاريخ " إسراء" مينامند. قسمت دوم داستان معراج، سير آن حضرت از مسجدالاقصي به آسمان ها است که ستارگان و نظام جهان بالا را مشاهده نمودو با ارواح پيامبران و فرشتگان آسماني سخن گفت ، از بهشت و دوزخ بازديد کرد و درجات بهشتيان و اشباح دوزخيان را از نزديک مشاهده نمود. (5) اين قسمت از سفر آسماني را اصطلاحاً " معراج" مينامند.
پيامبر (ص) در معراج با رموز هستي و اسرار نظام آفرينش و وسعت عالم خلقت و آثار قدرت بيپايان خداوند کاملاً واقف گشت. سپس به سير خود ادامه داد و به " سدرة المنتهي " (6) در آسمان هفتم و
جنه المأوي رسيد، و آن را سراسر جلال و عظمت پروردگار يافت. آن گاه حضرت محمد (ص) در آن جهان لبريز از نور و روشنايي به اوج شهود باطني و قرب الي الله و مقام " قاب قوسين او ادني " رسيد.، به جايي که جز خدا ، هيچ موجودي در آن راه ندارد حتي جبرئيل از حرکت باز ايستاد و گفت : به يقين به اندازه سر انگشتي بالاتر آيم ، خواخم سوخت . (7) در اين هنگام برنامه سفر وي پايان يافت و مأمور شد از همان راهي که پرواز نموده بود بازگشت نمايد. در برگشت نيز در "بيتالمقدس" فرود آمد،آن گاه روانه مکه و وطنش گرديد.
حقيقت معراج
حقيقت معراج پيامبر، سير او از مسجدالحرام تا مسجدالاقصي و از آنجا به " سدرةالمنتهي " است که از بررسي آيات مي توان به اين حقيقت دست يافت.
نخستين آيه سوره اسراء مربوط به معراج رسول گرامي صلي الله عليه و آله است.
سبحان الذي أسري بعبده ليلا من المسجد الحرام الي المسجد الاقصي الذي بارکنا حوله لنريه من آياتنا انه هو السميع البصير؛ منزه است خدايي که شبانگاه بنده خود را از مسجدالحرام تا مسجدالاقصي که اطراف آن را برکت داده ايم، برد، تا آيات خود را نشان او بدهيم؛ به درستي که فقط او شنوا و
بينا است. (8)
و در سوره نجم قسمتي از آيه هاي 18-5 مربوط به اين سفر معنوي و الهي و قسمت ديگر به حادثه نزول وحي در آغاز بعثت است.
علمه شديد القوي* ذو مرة فاستوي* و هو بالافق الاعلي* ثم دنا فتدلي* فکان قاب قوسين أو أدني* فاوحي الي عبده ما أوحي* ما کذب الفؤاد ما راي* أفتمارونه علي ما يري* و لقد رآه نزلة اخري* عند سدرةالمنتهي* عندها جنة المأوي* اذ يغشي السدرة مايغشي* ما زاغ البصر و ما طغي* لقد راي من آيات ربه الکبري
موجود نيرومندي (فرشته وحي) او را تعليم داده است اين معلم قدرتمند (به هنگام نزول وحي) در افق بالا، قد برافراشت، و براي او نمايان گرديد، سپس نزديک شد و در ميان زمين و آسمان آويزان گرديد و به قدري نزديک شد که به اندازه دو ميدان تير يا دو سر کمان يا از آن هم کمتر بود اين معلم به بنده خدا آنچه بايد وحي کند، وحي کرد، ولي آنچه را ديد دل آن را تکذيب نکرد. آيا با او در آنچه که ديده است (جبرئيل) به مجادله برمي خيزيد؟ يکبار ديگر او را نيز ديده است نزد " سدرةالمنتهي" ، نزد آن است جنة المأوي (بهشتي که جايگاه متقيان است) ، هنگامي که سدره را پوشاند، ديده منحرف گرديد و از قوانين رؤيت طغيان نکرد او بعضي از آيات خدا را ديد.(9)
آيات ياد شده در دو فراز ، اشاره به دو حادثه دارد و قدر مشترک هر دو در اين است که پيامبر جبرئيل را مشاهده نمود.
فراز نخست مربوط به آغاز نزول وحي است که در آن ، جبرئيل را در افق بالا، با قد برافراشته مشاهده نمود و به او آنچنان نزديک شد که فاصله ميان آن دو به اندازه فاصله دو سر کمان يا از آن هم کمتر شد، آنگاه فرشته وحي، آنچه را که بنا بود به پيامبر وحي کند، وحي نمود.
فراز دوم از اين آيات مربوط به معراج و رؤيت فرشته وحي در اين سير روحاني مي باشد، نه تنها او اين فرشته را نزد سدرةالمنتهي ديده ، بلکه آيات بزرگ پروردگار خود را نيز مشاهده نموده ، به طوري که چنانکه مي فرمايد " لقد رأي من آيات ربه الکبري " اين بخش از آيات مربوط به سير او در زمين نيست، بلکه به گواه اينکه جبرئيل را کنار سدرةالمنتهي ديد، و در نزد سدره، جنةالمأوي قرار دارد، طبعاً اين آيات در جهان خارج از کره زمين مي باشد.
بنابراين پيامبر صلي الله عليه و آله در سير خود دو بار آيات خدا را ديده است:
1- در سير خود از مسجدالحرام تا مسجدالاقصي
2- در سير خود از مسجدالاقصي تا سدرةالمنتهي
نکته قابل توجه اينکه قرآن آياتي را که پيامبر صلي الله عليه و آله در مسير مسجدالحرام تا مسجدالاقصي ديده، با لفظ " کبري" توصيف نمي کند در حالي که آياتي را که پيامبر در ادامه آن سير مشاهده کرده، آيات کبري معرفي مي کند و اين خود گواه بر آن است که ظرف اين آيات مختلف بوده است، آيات نخست مربوط به زمين و آيات دوم درمورد جهان خارج از اين کره خاکي بوده است.
البته در اين آيات گواهي بر اين که سير دوم به دنبال سير نخست بوده و اين دو سير، يک جا و در يک زمان انجام گرفته اند، نيست و ممکن است در دو زمان، و به صورت جدا از هم انجام گرفته باشد ولي اگر معراج جسماني و روحاني آن حضرت بيش از يک بار تحقق نپذيرفته باشد، طبعاً بايد سير دوم به دنبال سير نخست بوده و مجموعاً در يک شب انجام گرفته باشد.
با توجه به اين توضيحات مي توان به اين نتايج رسيد :
الف: مسافت اين سير آفاقي از مسجدالحرام تا مسجدالاقصي و از آنجا تا سدرةالمنتهي که جنةالمأوي در نزديکي آن قرار دارد، بوده است.
ب: زمان اين سير به گواه لفظ " اسري" که در سير شبانه به کار مي رود، شب بوده ولي چه مقدار از شب ، آيات درباره آن ساکت است. هم چنين آن گونه که ازروايات بر مي آيد اين سفر در شب هفدهم ماه رمضان سال دهم بعثت رخ داده است.
ج: مشاهده آيات باعظمت خدا ، آن هم نه همه آيات بلکه به حکم لفظ «من» در جمله «لنريه من آياتنا» بخشي از آيات خدا را مشاهده نمود.
لفظ "اسري " هرچند بازگوکننده زمان اين سير است، و اين که همگي در شب انجام گرفته است، ولي لفظ " ليلاً" به عنوان تأکيد ، هر نوع شک و ابهام را در زمان آن مي زدايد.
برخي از نويسندگان غربي به پيروي از برخي مفسران که در سيره ي رسول خدا رقم زده اند در تفسير و ارجاع ضماير آيات وارده در سوره نجم دچار اشتباه شده اند و تصور کرده اند که مقصود رؤيت خدا است در حالي که محور بحث در هر دو فراز، جبرئيل امين مي باشد و منشأ آن بي دقتي در آيات و پيروي از تفاسير سطحي است و ما براي رفع اين اشتباه بار ديگر به توضيح بخشي از اين آيات
مي پردازيم
علمه شديد القوي ؛ اين معلم داراي عقل و خرد است و در آسمان به هنگام نزول وحي قد، برافراشت.
و هو بالافق الاعلي ؛ در حالي که آن معلم در افق بالا قرار داشت.
ثم دني فتدلي ؛ آن معلم پيامبر نزديک شد و در آسمان آويزان گرديد.
فکان قاب قوسين أو أدني ؛ آن معلم به اندازه اي نزديک شد که فاصله او با پيامبر به اندازه دو کمان يا کمتر از آن بود.
فاوحي الي عبده ما اوحي ؛ آن معلم به بنده خدا (پيامبر) وحي کرد آنچه را که وحي کرد.
بنابراين جز دو ضمير (علمه، عبده) که اولي به پيامبر، و دومي به خدا برمي گردد، مرجع تمام ضماير، « معلم نيرومند » پيامبر است که او را آموزش داد و وحي را آورد و احتمال دارد ضماير خصوص اين جمله به خدا برگردد يعني خدا به بنده خود وحي کرد آنچه را که وحي کرد.
شب ، زمان تکامل و عروج
به نظر قرآن ظرف عروج، شب است ؛ (فجر/4) چون شب ظرف زماني است كه در آن طبيعت نهان گرديده و آسمان آشكار مي شود.
شب آن چنان در فرهنگ قرآن اهميت دارد كه خداي سبحان بدان سوگند مي خورد ؛(فجر/4) و مقام محمود و پسنديده اي را به شب زنده داران اهدا مي كند.(اسرا/79)
اين كه خداوند سبحان براي اصلاح انسان ها به سحر (بخش پايان شب) قسم ياد مي كند، از آن روست كه سحرخيزي خود سبب اصلاح بشر است. هرچند كه براي خداوند شب و روز معنا و مفهومي ندارد، ولي فرصت هاي مناسب براي انسان هايي است كه قابليت دارند تا به مقام تسبيح درآيند ، چون روز، انسان را سرگرم مي كند و به كام خويش مي كشد چنان كه در درياي خروشان طبيعت تنها شناگران هستند كه در آن غرق نمي شوند. با اين همه همان شناگران ماهر نيز ناچارند تا پايان روز در آن دست وپا بزنند تا غرق طبيعت نشوند. (مزمل/7) بي گمان تلاش و کار روزانه فرصتي باقي نمي گذارد تا انسان آرام گيرد و از مقام بي نقص و عيب تنزيهي برخوردار گردد. وقتي شب فرا مي رسد انسان از درياي خروشان طبيعت با نيروي توكل رهايي مي يابد. در سحرگاهان است كه پاها بر جاي محكم تسبيحات استوار شده و دريافت هاي آن را از ملكوت تسبيحات خداوندي به چنگ مي آورد (مزمل/6) به نظر قرآن، به دست آوردن اين دريافت ها و گفتارهاي محكم كه با عمل حضور و خلوص استوار مي گردد، در شب آسان تر است. (احزاب/71) به همين جهت است كه قرآن كه محكم ترين قول وگفتار است در هنگام شب نازل مي شود (قدر/1) و سير زميني پيامبر و عروج ملكوتي وي در شب اتقاق مي افتد.
بي شک تكامل در شب و روز امكان پذير و شدني است، ولي در شب به آساني صورت مي پذيرد زيرا انسان در شب از آشفتگي به درمي آيد و در تاريكي شبانه به آرامش روحي و رواني دست مي يابد و اين امر، خود موجب مي شود تا ارتباط او با ملكوت آسان تر شود، در اين هنگام است كه از آن
" سبح طويلي " كه در روز و در بيرون وجودي او برپاست، رهايي يافته و به حضور قلب دست مي يابد.
مشاهدات زميني رسول خدا(ص)
با توجه به آنكه معراج در نوبتهاي متعددي انجام شده و در هر كدام از اين سفرها پيامبر(ص) مشاهدات متفاوتي داشتهاند، لذا در هر فرصتي كه پيش ميآمده به فراخور شرايط صحنهاي از آن ماجراها را براي اصحاب و اطرافيان خويش ترسيم و تصوير ميكردهاند.
حضرت محمد(ص) در خانه ام هاني، براي نخستين بار، راز سفر خود را با دختر عمويش، امهاني در ميان گذاشت. سپس هنگامي كه روز آغاز گشت، قريش و مردم مكه را از اين جريان باخبر ساخت. داستان معراج شگفتانگيز پيامبر در آن مدت كوتاه كه به نظر قريش، امري ناممكن بود، همه جا پخش شد. سران قريش بيش از پيش بر محمد(ص) خشم گرفتند و بنابر عادت هميشگي خود، به تكذيب او برخاستند. از او خواستند كه وضع ظاهري ساختمان بيتالمقدس را بيان كند. آنان گفتند: كساني در مكه هستند كه بيتالمقدس را ديدهاند. اگر راست ميگويي، آنجا را تشريح كن تا ما تو را در اين خبر شگفتانگيز، تصديق كنيم.
پيامبر بزرگوار اسلام، وضع ظاهري ساختمان بيتالمقدس را براي آنان بازگو كرد. افزون بر آن، حوادثي را كه در ميانه راه مكه و بيتالمقدس و هنگام بازگشت از معراج رخ داده بود، تعريف کرد. حضرت (ص) گفت: "در ميان راه، به كاروان فلان قبيله برخوردم كه شتري از آنها گم شده بود. در ميان اثاثيه آنان، ظرف آبي بود كه من از آن نوشيدم. سپس آن را پوشاندم. در جاي ديگر به گروهي برخوردم كه شتري از آنها رميده و دست آن شكسته بود.» قريش گفتند: از كاروان قريش خبر ده. پيامبر فرمود: «آنان را در «تنعيم» (در ابتداي حرم) ديدم كه شتري خاكستري رنگ در پيشاپيش آنان حركت ميكرد. آنان كجاوهاي روي شتر گذارده بودند و اكنون به شهر مكه وارد ميشوند ."
قريش از اين خبرهاي قطعي، سخت ناراحت شدند و گفتند: اكنون صدق و كذب گفتار او براي ما آشكار ميشود. همه انتظار ميكشيدند كه كاروان چه زماني وارد شهر ميشود. ناگهان پيشگامان كاروان وارد شهر شدند. اهل كاروان، شرح قضيه را همانگونه كه رسول اكرم(ص) بازگفته بود، تصديق كردند.(10)
پيامبر از عروج مي گويد
پيامبر(ص) فرمود: من در مكه بودم كه جبرييل نزد من آمد و گفت: «اي محمد! برخيز». برخاستم و كنار در رفتم. ناگاه جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل را در آنجا ديدم. جبرئيل، مركبي به نام «براق» نزد من آورد و به من گفت: «سوار شو». بر براق سوار شدم و از مكه بيرون رفتم. به بيتالمقدس رسيدم. هنگامي كه به بيتالمقدس رسيدم، فرشتگان از آسمان نزد من به زمين فرود آمدند و مرا به داشتن مقام و منزلت ارجمند در پيشگاه خداوند مژده دادند. آنگاه در بيتالمقدس نماز خواندم.(11)
در روايت ديگر آمده است كه پيامبر اعظم(ص) فرمود:
ابراهيم خليل(ع) به همراه گروهي از پيامبران پيش من آمدند و مرا بشارت دادند. سپس موسي و عيسي(ع) آمدند. پس از آن، جبرييل دستم را گرفت و مرا بالاي صخره (سنگي در بيتالمقدس) برد و بر روي آن نشاند. ناگاه ماجراي معراج را پيش خود ديدم كه مانند آن را در عظمت و بزرگي ، هرگز نديده بودم. از آنجا به آسمان دنيا (آسمان اول) صعود كردم. آنان به من سلام ميكردند.
سپس جبرئيل مرا به آسمان ششم برد. در آنجا، انبوه آفريدگان و كروبيان (مجردات و فرشتگان و ارواح) را ديدم. سپس همراه جبرئيل به آسمان هفتم صعود كردم. در آنجا با آفريدگان خدا و فرشتگان بسيار ديدار كردم.(12)
حديث معراج
از جمله روايات مشهوري كه به معراج ميپردازد روايت اخلاقي مفصلي است كه سخنان خداوند متعال خطاب به حضرت محمد مصطفي(ص) را در بر ميگيرد. در واقع پيامهاي خداوند و سوغات رسول او(ص) از اين سفر براي مسلمانان و پيروان ايشان در همه اعصار و دورانها داراي اهميت است و به همين دليل تاکنون شرحهاي متعددي بر آن نوشته شده است.(13)
در اين روايت مفصل از برترين كردار، افراد شايسته محبت خداوند، پارساترين مردم ، ويژگي دنيازدگان، ويژگي اهل آخرت، پاداش زاهدان، ارزش سكوت ، اهميت رزق حلال ، جايگاه و اثر روزه و ويژگي عابدان و مسائلي از اين قبيل سخن به ميان آمده است.
همراهان رسول خدا
در احاديث معراج، امامان معصوم (عليهم السلام) از رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) روايت كردهاند كه فرمود: "من وقتي همهي مراحل را طي كرده از آسمانها گذشتم و به بيت معمور و نزديك سِدرة المنتهي رسيدم، بعضي از اصحابم مرا همراهي ميكردند معي أناسٌ من أصحابي آنها كه لباس نو دربرداشتند وارد شدند و آنها كه نداشتند ماندند، عدهاي را به همراه خود بردم و عدهاي به همراهم آمدند. "(14) عدهاي كه در آن مراسم، حضور داشتند، اهل بيت عصمت و طهارت و مؤمناني بودند كه به دنبال پيغمبر، آن مقام را طي كردند.
معراج از مسجد و رؤيت آيات خاص
يکي از نکات مهمي که در مورد معراج رسول اکرم (صلي الله عليه و آله) مي توان به آن اشاره کرد، اين است که معراج از مسجد شروع ميشود... من المسجد الحرام إلي المسجد الأقصي ... ، زيرا مسجد از خانههاي خاصّي است كه رفعت آن با اذن خداوند محقق است في بيوت أذن الله أنترفع (سورهي نور، آيهي 36) ؛ چنان كه در شب صورت مي گيرد، زيرا گرچه خداوند از زمين و زمان منزه است ولي عبوديت انسان در مكان هاي مقدس و در سحرگاهان جلوه بيشتري دارد و گرنه اين خصوصيات در فاعليت خداوند هيچ نقشي ندارند إنّما أمره إذا أراد شيئاً أنيقول له كن فيکون (سورهي يس، آيهي 82 )
و نيز دائم الفضل علي البريه است، همه زمين ها و زمان ها نزد او يكسان است، چون الرحمن علي العرش استوي (سورهي طه، آيهي 5 ) ؛ او بر همه چيز احاطه كامل دارد، ولي مسجد از ساير اماكن ممتاز است، و به لحاظ ويژگي هاي خاص آن است كه اگر كسي به تمام معنا اهل مسجد شد، خدا او را رفعت و مقام ميبخشد، زيرا اگر خداوند بيتي را رفيع كرد اهل آن بيت را نيز رفيع ميكند.
معراج جسماني و روحاني
درباره کيفيت معراج رسول گرامي اسلام (ص) چهار نظر وجود دارد:
1- معراج پيامبر اکرم در تمام مراحل روحاني بوده است، يعني روح به صورت تخليه از جسد، اين عوالم را طي کرده است.
2- معراج پيامبر روحي بوده، اما نه به صورت تجرد از بدن، بلکه به صورت رؤيا بوده و تمام عوالم به صورت رؤيا سير شده است.
3- سير پيامبر از مسجدالحرام تا مسجدالاقصي جسماني و روحاني بوده و از آنجا به بالا به صورت روحاني بوده و اين نظريه را ابن شهرآشوب برگزيده و به علماي اماميه نسبت داده است.
4- سير حضرت در تمام مراحل جسماني و روحاني بودو همه جا را با تن و روان، سير نموده است.
نظرمشهور دانشمندان شيعه مورد چهارم است، زيرا " عبد " ، همان مجموعهي جسم و روح است كه پيامبر با هر دو و در بيداري عروج كرده است.
آياتي كه پيامبر در آن شب ديد...لنريه من اياتنا... ، نشانههاي مخصوص بود و ديدن آنها نيز، ملكوتي و با حواس باطني ، نه مُلكي و با چشم و گوش ظاهري، زيرا خداوند، آيات ظاهري را به همه بشر ارايه كرده است إنّ في خلق السّموات و الأرض و اخْتلاف اللّيل و النَّهار لَا يات لأُولي الألباب (سورهي آلعمران، آيهي 190)
اثبات معراج جسماني در محدوده حركتهاي زميني ـ مانند سير از مسجدالحرام تا بيتالمقدس و سير در مدارج آسماني و طبقات آن ـ كاملاً ممكن است و حركت بدن در قلمرو جسم زميني يا آسماني، هيچ محذور و مشكلي ندارد، زيرا همان طور که گفتيم براي صاحب اعجاز و كرامت، طيِّ آسمانها مانند پيمودن زمين سهل و آسان است و اگر جريان حمل تخت شاهانهي بلقيس و ملكه سبأ
از يمن به فلسطين، در کمتر از چشم برگرداندن ممكن است...أنا اتيك به قبل أن يرتدّ إليك طرفك فلمّا رءاه مُستقرّاً عنده قال هذا من فضل ربّي) ... سورهي نمل، آيهي 40 )
جريان سير بدني رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) در آسمانها نيز مقدور است.
بدون ترديد در معناي معراج جسماني نبايد آن قدر افراط شود كه همه امور معنوي و روحاني به صورت يك سلسله امور مادي توجيه شود، زيرا سهم معراج روحاني ـ كه بيش از معراج جسماني است ـ بايد كاملا ً درنظر گرفته شود و حفظ حدود هر يك از معراج جسماني و روحاني به اين است:
1- رسول گرامي اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) در جميع حالات عروج و سير، داراي بدن و در حال بيداري بوده است.
2- پيامبر در سر تا سر سير و معراج، عالم طبيعت را به طور كلي رها نكرد؛ بلكه جامع ملك و ملكوت همگام طبيعت بود، و اگر تك بُعدي ميبود، لازم آن يا مجرّد شدن موجود مادّي است يا مادّي شدن موجود مجرّد، و هر يك از اين دو فرض باطل است؛ زيرا محذور اجتماع نقيضين را به همراه دارد.
3- سير بدني رسولخدا (صلي الله عليه و آله و سلم) در آسمانها، به معناي خروج از عالم طبيعت نيست، زيرا آسمانهاي ظاهر ـ مانند زمين ـ موجود مادّي و طبيعي است و احكام طبيعت بر هر دو جاري است، در عين آنکه بخش تجرّد، همچنان بر حكم خود باقي است. مثلا ً اگر نماز كه تقربگاه هر پارسايي است الصلاة قربان كلّ تقى در زمين برگزار شود يا در آسمانها خوانده شود، در هر دو حال، تقرّب به خداوند ـ كه به بخش تجرد او برميگردد ـ تنها روحاني است و بدن هرگز تقرّب مكاني به خداوند نخواهد داشت. بنابراين، همانگونه كه پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) در زمينن حالات معنوي ويژه پيدا ميكرد، ولي بدن او به خداوند نزديك نميشد، معراج روحاني آن حضرت در آسمان نيز ميتواند اينگونه بوده باشد.
ولايت و معراج
مهم ترين مشاهدات پيامبر اکرم (ص) در شب معراج را بايد شهود انوار مقدسه ائمه(عليهم السلام) بدانيم كه اصحاب متعددي روايت ذيل يا مشابه آن را از آن حضرت نقل كردهاند و همانطور كه خواهيم ديد در ميان دوازده امام(ع)، حضرت مهدي(ع) جايگاهي ويژه و ممتاز دارند. ضمن اين روايات نقل شده است كه رسول خدا(ص) فرمود:
همانا خداي عزوجل در آن شب كه به گردشي شبانه برده شدم (معراج) به من وحي فرمود: اي محمد چه كسي را در زمين ميان امتت به جاي خود گذاشتي؟ ـ در حالي كه خدا خود بدان آگاهتر بود ـ عرض كردم: پروردگارا، برادرم را فرمود: اي محمد، علي ابن ابيطالب را؟ عرض كردم: بلي اي خداي من، فرمود: اي محمد من ابتدا از مقام ربوبيت نظري بر زمين افكندم و تو را از آن اختيار كردم. هيچ گاه يادي از من نميشود مگر اينكه تو نيز با من ياد كرده شوي. من خود محمودم و تو محمد؛ سپس نظري ديگر بر زمين افكندم و از آن علي بن ابيطالب را برگزيدم و او را وصي تو قرار دادم، پس تو سرور پيامبران و علي از نامهاي من است و «علي» (مشتق آن) نام اوست. اي محمد، من، علي و فاطمه و حسن و حسين و امامان را از يك نور آفريدم؛ سپس ولايت ايشان را بر فرشتگان عرضه داشتم، هر كه آن را پذيرفت از مقربين گرديد و هر كه آن را رد نمود به كافران پيوست. اي محمد، اگر بندهاي از بندگانم مرا چندان پرستش كند تا رشته حياتش از هم بگسلد و پس از آن در حالي كه منكر ولايت آنان است با من روبهرو شود، او را در آتش دوزخ خواهم افكند سپس فرمود: اي محمد، آيا مايلي آنان را ببيني؟ عرض كردم: بلي. فرمود: قدمي پيش گذار. من قدمي جلو نهادم. ناگاه ديدم علي بن ابيطالب و حسن و حسين و عليبن الحسين و محمد بن علي و جعفربن محمد و موسي بن جعفر و علي بن موسي و محمد بن علي و علي بن محمد و حسن بن علي آنجا بودند و حجت قائم همانند ستارهاي درخشان در ميان آنان بود، پس عرض كردم: پروردگار من اينان چه كسانياند؟ فرمود: اينان امامان هستند و اين يك نيز قائم است كه حلالكننده حلال من و حرامدارنده حرام من است، و از دشمنان من انتقام خواهد گرفت. اي محمد، او را دوست بدار كه من او را دوست ميدارم و هر كس را كه او را دوست بدارد نيز دوست ميدارم.(15)
پيامبر اسلام (ص) با عنايت خداوند بزرگ به معراج رفته است. هرگاه برنامه سير تاريخي پيامبر، در پرتو عنايت الهي انجام گرفته باشد، به طور مسلم تمام اين قوانين طبيعي در برابر اراده قاهره وي تسليمند، و هر آني در قبضه قدرت او هستند؛ از اين رو، چه اشکالي دارد، خدايي که به زمين جاذبه داده است و به اجرام آسماني اشعه کيهاني بخشيده، بنده برگزيدهاش را به وسيله قدرت نامتناهي خويش، بدون اسباب ظاهري و خارجي از مرکز جاذبه خارج نمايد، و اشعههاي خطرناک ماوراء جو مصون بدارد.
منابع :
1-حسين راغب اصفهاني، المفردات، دفتر نشر الکتاب، دوم ۱۴۰۴ق، ص ۳۲۹
2- همان، ص ۲۴۷.
3-احمد سياح، فرهنگ جامع ، تهران: کتاب فروشي اسلام، ۱۳۵۴، ج ۱- ۲،ص ۶۹۰.
4- براق نام مرکوبي است که بنا بر روايات، حضرت رسول(ص) شب معراج برپشت او آسمانها را درنورديد.
5- طبرسي، مجمع البيان، سوره اسراء،ج ۳، ص ۳۹۵.
6 -سدره يا سدرة المنتهي، نام درخت کُنار بزرگي است که بنابر روايات اسلامي بر بالاي آسمان هفتم قرار دارد و برگش مانند گوش فيل و ميوه اش مانند کوزه است. علم ملائکه و ساير مخلوقات به آن منتهي شود و از آن درنمي گذرد. هيچ موجودي، بجز پيامبر اسلام (ص) در شبِ معراج از آن درنگذشته است و آنچه وراي آن است جز خداي نداند. از پاي اين درخت رودهايي از آب صاف روشن و شير تازه و باده خوشگوار، براي نوشندگان روان مي گردد. دربارة آن گفته اند که اسب سوار، در سايه اش هفتاد سال راه مي پيمايد و يک برگ از آن روي تمام مردم سايه مي افکند.(جعفر ياحقّي، دکتر جعفر محمّد: فرهنگ اساطير و اشارات در ابيّات فارسي، ص ۲۴۱ - ۲۴۲)
7 - مجلسي، بحارالانوار، ج18، ص382، به نقل از: سيماي معراج پيامبر، ص22.
8 - سورة اسرا (17)، آية 1.
9 - سورة نجم (53)، آيات 18ـ8.
10 - جعفرسبحاني، فروغ ابديت، ج1، صص379ـ381.
11 - طباطبايي، سيد محمدحسين، الميزان، ج13،ص5 و 19.
12 - طبرسي، مجمعالبيان، ج6، ص395؛ به نقل از: سيماي معراج پيامبر، صص32 و 33.
13 - از جمله اين آثار ميتوان به كتابهايي نظير: راهيان كوي دوست نوشته آيتالله مصباح يزدي و حديث معراج، نوشته آقاي سيد محمدرضا غياثي كرماني اشاره كرد.
14 - مجلسي، همان، ج18، ص327.
15 - براي نمونه ر.ك: نعماني، الغيبة، ص133.
منبع:http://www.al-shia.org
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر ۱۳۹۲ ساعت 6:29 توسط غلامرضا شهریاری
|